ترك ها و ايران ( قسمت دوم )
ما آذربايجاني هستيم، ترک هستيم يا آذري؟
ما ترک هستيم و در قسمت هاي وسيعي از منطقه (ايران، جمهوري آذربايجان، ترکيه و
عراق) به خصوص مرزهاي تاريخي آذربايجان زندگي مي کنيم، اگر بخواهيم به ملت و هويت
ملي مان اشاره کنيم بايد بگوييم «ما ترک هستيم» و اگر بخواهيم به محل سکونت خود يا
انشعاب و لهجه ترکي خود اشاره کنيم مي توانيم بگوييم که «ما آذربايجاني هستيم» يا
« ما ترک آذربايجاني هستيم». مي دانيم که زبان اکثر ترکان ايران به خصوص ساکنين
منطقه آذربايجان، ترکي آذربايجاني است و در کنار آن ترکي ترکمني و خراساني و ديگر
لهجه هاي ترکي نيز در ايران وجود دارد. لفظ آذري به دو معني بکار مي رود:
1. آذري به عنوان زبان باستاني جعلي
2. آذري به معني خلاصه شده آذربايجاني.
مصلحت آنست که بخاطر جلوگيري از سوء استفاده محافل شونيستي، از استفاده لفظ آذري حتي
به معني دوم آن نيز خودداري کنيم. در اين نوشته در بعضي از موارد ملت ترک
آذربايجاني به اختصار ملت آذربايجان ناميده شده اند.
آيا نژادي به نام نژاد فارس يا نژاد ترک داريم؟
نظريه پردازان شونيسم فارس قصد دارند زبان فارسي را زبان يک نژاد خاص و خالص، يعني نژاد آريا معرفي کنند و از طرفي ديگر همه کساني را که شناسنامه ايراني دارند آريايي معرفي نمايند! اين، به مفهوم برابر قراردادن مجموعه نژادي با مجموعه فرهنگي زباني و برابر قرار دادن مرزهاي سياسي با مرزهاي ژنتيکي است! ادعاي اينکه تمام فارس زبان ها و همه ايراني ها از يک نژاد، يعني از يک پدر و مادر بوجود آمده اند و در طول تاريخ از اختلاط با ديگر نژادها و اقوام منزه مانده اند، ادعايي خنده دار است که فقط مي تواند از ذهن عليل نژادپرستان تراوش کرده باشد. ما نژادي به نام فارس و نژاد ترک نداريم!! بلکه ملت هاي ترک و فارس را داريم.
ز طرفي ديگر نيز زباني خالص و ناب نيز نداريم! چنين ادعايي نيز بيشتر ادعايي شونيستي است. همه زبان ها در طول تاريخ از يکديگر تأثير گرفته اند و در کنار يکديگر رشد کرده و تکوين يافته اند. البته بعضي از اين تأثيرات در جهت تکامل يک زبان بوده و برخي در جهت تضعيف آن.
تعويض نام مکان ها و شهرها
از ديگر اقدامات شونيسم که با سرکارآمدن ديکتاتوري رضاخان آغاز شد تغيير نام مکان ها به اسامي فارسي در ايران بود! سيستم شونيسم علاوه بر تکه تکه کردن آذربايجان در استان هايي با اسامي مختلف چون آذربايجان شرقي و غربي و همدان و زنجان و مرکزي و اخيراً اردبيل و قزوين اعطاي بعضي قسمت هاي منطقه آذربايجان به استتان هاي همجوار ( تهران، گيلان، کردستان و کرمانشاهان)، به تعويض نام بعضي شهرها نيز اقدام کردند که از آن جمله اند ( منبع 18 ):
باش سوما = صومعه عليا، آشاغي سوما = صومعه سفلي، سئيوان = سگبان، کئچي قيران = بزکش، بين گول = هزاربرکه، موتالليق = متعلق، جووت = جوبند، کوشک ساراي = کشک سراي، پشتو = پشتاب، پينه شالوار = شادباد، گون دوغان = کندوان، ميو = مياب، موجا = خواجه مرجان، اروميه = رضائيه، سالماس = شاهپور، سولدوز = نقده، قول قاسيم = گول قاسم، توفارقان = آذرشهر-دهخوارگان، قره چور = سياه چور، شارابخانا = شرفخانه، کوجووار = کجاآباد، داش آتان = دانش آباد، بارش = بارنج، خاروانا = خروانق، سيداوا = سعيدآباد، اووشا = افشار، سلمان کندي = سلمان کند، ينگي جه = نيکجه، سوماقلو = سماق ده، تاتائوچاي = سيمين رود-قوشاچاي، ايکي سو = مياندوآب، قره گولي = کج ساران، واسميش = باسمنج، قره سو = سياه چشمه، آرازبار = ارسباران، يام = پيام، مليک کندي = ملکان، آجي چاي = تلخه رود، هلاکو = هرزند، باش بولاق = سرچشمه، سووش بولاق = مهاباد، قاراچاي = سيه رود، قوروچاي = شاه آباد، دوه چي = شتربان، انه مه = انانق، قره سو = سياه آب، قره گؤل = سياه گل، قيزيل اوزن = سفيدرور، قبله بولاق = قبله چشمه، زنگان = زنجان، سايين قالا = شاهين دژ، خيوه(خياو) = مشگين شهر، ميشوو = ميشاب، ساوالان = سبلان، قافلانتي = قافلانکوه، خوجا = خواجه، ساري قه يه = سارقيه، آخماقه يه = حکقيه، گوموش تپه = گوميشان، گوموش قه يه = دمشقيه، تيکان تپه = تيکاب.
شونيسم ها به نام هاي ترکي در مرزهاي سياسي ايران کفايت نکرده و نام منطقه اي در جمهوري آذربايجان يعني آران را هم به همه جمهوري آذربايجان (آذربايجان شمالي) نسبت دادند تا بدينگونه نام آذربايجان را از صحنه سياسي دنيا محو کنند! اما علي رغم آرزوي اين دشمنان اکنون ملت آذربايجان در شمال رود آراز داراي دولتي مستقل، پرچم و سرود ملي و عضويت در سازمان ملل و پارلمان اروپاست.
شروع تبعيض هاي حکومت مرکزي از 80 سال قبل نسبت به آذربايجان و البته ديگر مناطق و ملت هاي غيرفارس زبان، نظير کردها، ترکمن ها، عرب ها و بلوچ ها منحصر به مسائل فرهنگي و محدود کردن زبان آنها نبود، بلکه تبعيضات سياسي و اقتصادي را نيز به ملت هاي غيرفارس روا داشتند. انتصاب استانداران، فرمانداران و رؤساي دولتي غيرآذربايجاني و يا وابسته براي آذربايجان که درد مردم منطقه را درک نمي کنند از سياست هاي سيستم شونيستي در ايران بوده و هست، حتي نفوذ فعالين سياسي ترک و ديگر ملت هاي غيرفارس که درد ملت خود را درک مي کنند، در سيستم حکومتي به سختي امکان پذير است. بازگشت قسمتي از بودجه بعضي استان هاي ترک به تهران به عنوان سرمايه مازاد، نمونه اي از عوارض چنين سياستي مي باشد.
امروز آثار تبعيض اقتصادي در آذربايجان براي کساني که شهرهاي استان هاي آذربايجاني و شهرهاي استان هاي تهران و فارس و اصفهان و خراسان را ديده اند ، ملموس است و از خود حتماً پرسيده اند که آيا اين وضعيت براي منطقه مستعد و پرظرفيت آذربايجان شايسته مي باشد؟! البته قدمت تبعيض هاي اقتصادي در آذربايجان نيز به زمان رضاشاه مي رسد... تبريز در اثر هجوم سيل هاي خانه برانداز در سال 1308 متحمل خسارات فراواني شد. در آن زمان که با صرف هزينه 500 ميليون ريال راه مخصوص آبعلي و آمل ساخته مي شد و از محل ماليات هاي جمع آوري شده از آذربايجان در دهات مازندران و سوادکوه سدهاي سيماني ساخته مي شد، مرکز براي تعمير سد تبريز و جبران خسارت 30 ميليون ريالي سيل به مردم، در اتاق هاي وزارت کشور دست به دست مي ماليد و بالاخره وزارت کشور تصميم گرفت شهرداري تبريز براي تعمير سد تبريز از بانک ملي وام گرفته و بتدريج از محل درآمد شهرداري مستهلک سازد... . در تابستان سال 1319 غله آذربايجان را که در محل 350 الي 400 ريال خرواري قيمت داشت، آقاي مستوفي استان دار دست نشانده رضاخان بدون توجه به مايحتاج مردم تبريز خرواري 140 ريال خريداري کرده و به مرکز حمل مي کرد و در فصل زمستان مردم شهر تبريز بي آذوقه ماندند و ناچار غله مانده و گنديده گرگان را خرواري 600 ريال خريداري کردند. فرمانده ارتش تبريز از کيفيت جوهاي خريداري شده به مستوفي مي نويسد: « به علت فاسد بودن اسب هاي ارتش نمي خورند» و آقاي مستوفي در حضور جمعي با نهايت بي شرمي چنين گفتند: « باکي نيست، حالا که اسب هاي ارتش نمي خورند مي دهم خرهاي تبريز بخورند!...» ( منبع 14 ). اين تبعيض ها بعد از انقلاب نيز ادامه پيدا کرد. بعد از انقلاب رتبه صنعتي استان آذربايجان شرقي از رتبه 3 به رتبه 17 نزول کرد و در سال 79 نسبت جمعيت بر واحدهاي صنعتي در استان اصفهان 13/2 برابر نسبت جمعيت بر واحدهاي صنعتي تمامي استان هاي ترک ايران بود. به جز چند کارخانه بزرگ در منطقه آذربايجان که تاريخ تأسيس آنها قبل از انقلاب و اکثراً به همت آذربايجاني ها بوده است و اکنون نيز بعضي از آنها ورشکست شده و يا در وضعيت اقتصادي خوبي قرار ندارند، اکثر صنايع استان محدود به کارگاه هاي کوچک و صنايع سطح پاييني چون کارتن سازي و صنايع غذايي شده است. در زمينه معادن و فلزات سرمايه گذاري دوران 8 ساله سازندگي در استان کرمان حدود 320 برابر سرمايه گذاري در چهار استان آذربايجان شرقي، غربي، اردبيل و زنجان بوده است ( منبع 32 ). کارشکني هاي مستقيم و غيرمستقيم دولت در سرمايه گذاري آذربايجان بوسيله مسئولين وابسته به مرکز موجب گريز سرمايه ها و بدنبال آن نيروي کاري و تحصيل کرده از آذربايجان و سرازيري آن به شهرهاي تهران و کرج و شهرهاي فارس نشين شده است. به روايتي آمار مهاجرت از آذربايجان در زمان جنگ ايران و عراق بيش از آمار مهاجرت استان خوزستان بوده است! يعني عاملي بدتر از جنگ در آذربايجان حاکم مي باشد! در آمارهاي رسمي ارائه شده آمار بيکاران استان هاي آذربايجاني کمتر از استان هاي فارس نشين مي باشد! که البته واضح است اين هم به معني حل معضل بيکاري نيست بلکه به معني فرار بيکاران از منطقه و اسکان آنها به شهرکهاي اقماري تهران چون اسلامشهر، شهريار و ... مي باشد. در حاليکه طرح اتوبان جاده پررفت وآمد و ترانزيت تهران-تبريز-اروپا با تأخير مواجه مي شود، مسافرين بايد مسافت 630 کيلومتري بين تبريز و تهران را با صرف 12 ساعت در قطار طي کنند و با وجود آزادراه تهران-اصفهان، به طرح قطار سريع السير تهران- اصفهان نيز بودجه تخصيص داده مي شود تا اين مسافت به دو ساعت تقليل پيدا کند. 53 ميليارد تومان براي قطار هوايي داخل شهري در تهران صرف مي شود تا کشاورز بيکار آذربايجاني، منطقه مستعد آذربايجان را به قصد ساخت ستون هاي بتني اين ريل هوايي، ترک کند!
آسيميلاسيون
ز تبعيض ها و تحريف ها وتحقيرها هر چند خلاصه نوشتيم، اما هدف از اين اقدامات چيست؟ البته همانطوريکه گفته شد هدف نهايي، استعمار ملت هاي ايراني است و ابزار شونيسم نيز در راه رسيدن به اين هدف آسيميلاسيون يا حل کردن ملت هاي غير فارس در داخل ملت فارس است. در اين راه نيز زبان ما را هدف گرفتند. آنها مي دانستند اگر زبان ما را نابود کنند ادبيات و تاريخ ما را نيز مي توانند انکار کنند. آموزش و پرورش و انتشار کتاب و مجله به زبان مادريمان را محدود کردند و در نتيجه زبان ما محدود به مکالمات روزمره و سطحي شد. وقتي زبان نيز پشتوانه نوشتاري نداشته باشد و دايره استفاده از آن از مکالمات روزمره تجاوز نکند، کلمه ها فراموش شده و زبان فقير مي شود. اين فقر نيز خبيثانه دستاويزي براي تحقير افرادي (بخصوص نسل هاي جديد تر) مي گردد که بي خبر از همه جا زبان مادري شان را از آنها مضايقه کرده اند! آنها متهم مي شوند که شما زبانتان لهجه اي بيش نيست که ملغمه اي از زبان فارسي مي باشد ! نه شاعر داريد و نه ادبيات! دو تا شاعر داريد آنهم شعر فارسي گفته اند ! اجدادتان نيز وحشياني بوده اند که به ايران حمله کرده اند ! و بيچاره جواني که خواندن و نوشتن به زبان مادري اش را نمي داند و نگذاشته اند تاريخ صحيح خود را بخواند و گوش او را با نژاد پاک آريا و زبان برتر فارسي کر کرده اند ، و تاکنون نامي از دده قورقورد و فضولي و نسيمي نشنيده است، شروع به باور کردن دروغ ها و تهمت هاي اين مکاران نژادپرست مي کند. جوک ها و تحقير هاي گستاخانه نيز او را بيشتر دچار حس حقارت نموده و گاه کار به جايي مي رسد که خود ناخواسته هم سوي سيستم شونيسمي گشته و هويت خود را انکار مي کند. مي گويد من آذري هستم نه ترک! از ترکي صحبت کردن مي پرهيزد! لهجه ترکي خود را پنهان مي کند! اسامي کوروش و داريوش را براي کودکان ترک خود انتخاب مي کند! با کودکان خود فارسي سخن مي گويد يعني به زباني که خود سخن گفتن به آن را درست بلد نيست! مهاجرت به تهران و بريدن از زادگاه خود، براي او تبديل به آرزو مي شود و در تهران نيز اگر بپرسي ترکي يا فارس مي گويد پدر و مادرم ترک است ولي من بچه تهرانم! براي اينکه حساب خود را از ترک ها جدا بسازد، در تعريف جوک هاي ضد ترکي با جوکرها همگام مي شود! او ديگر ترک نيست او آسيميله شده و اختيارش در دست اربابان شونيست است!
آيا زبان فقط وسيله تفهيم و تفاهم است؟
هنگامي که از ابتدايي ترين حق خود يعني تحصيل به زبان مادري دفاع مي کنيم، به ما گفته مي شود که تاريخ اين حرف ها گذشته، امروز عصر جهاني شدن است و زبان فقط وسيله تکلم و تفاهم است وفرقي نمي کند با چه زباني صحبت کني و بنويسي!
در پاسخ بايد گفت که اينچنين نيست، حتي ملت پيشرفته اي چون فرانسه در اتحاديه اروپا راضي به دست کشيدن از زبان مادري خويش نيست و حتي راضي نيست زبان دومي را به عنوان زبان ارتباطي انتخاب کند. در خود ايران براي حفظ و گسترش زبان فارسي و پيرايش آن از زبان هاي خارجي، کلي انرژي و هزينه صرف مي شود و فرهنگستان زبان فارسي به جاي کلمات آشنا و جا افتاده اي چون توليد، حدس، وسائل و ابزار و سقوط، واژه هاي ناهنجار فراوري، گمانه زني، سامانه و فروشد، را ابداع و به خورد ملت مي دهد و شعار « فارسي را پاس بداريم» گوش فلک را کر مي کند!! حتي از ماليات ما ترک ها به جاي آموزش زبان مادري مان، کتاب هاي درس فارسي به تاجيکستان و افغانستان و حتي عربستان صادر مي شود و بورسيه هاي زبان فارسي به دانشجويان هندي و پاکستاني با کمک هزينه هاي قابل توجه به آنها براي يادگيري زبان فارسي در خود آن کشور ها و ايران اعطا مي گردد و هر سال انواع و اقسام سمينار هاي ادبيات فارسي برگزار مي شود! چرا در جريان مدرنيته و جهاني شدن فقط بايد زبان هاي غير فارسي فدا شود؟!
زبان فقط وسيله تفهيم و تفاهم نيست! زبان دروازه ذهن انسان به محيط اطراف و شالوده ذهني اوست! انسان با زبان است که محيط خود را درک مي کند و نظام فکري اش شکل مي گيرد . زبان وسيله خلاقيت و روشنفکري است!
بق نظريه روانشناسان-زبانشناسان دوازده سال اول زندگي يک شخص از لحاظ فراگيري زبان دوران تطبيق محسوب مي شود و بعد از آن دوران يادگيري. يعني در دوازده سال اول زندگي، شخص ضمن فراگيري زبان ، با زبان فراگرفته شده خود را به محيط اطراف تطبيق مي دهد و سيستم فکري اش مي گيرد. زماني اين نظام فکري و تطبيقي تکميل مي شود که سواد آموزي شخص به زبان مادري تکميل گردد، يعني علاوه بر فراگيري کامل تکلم به زبان مادري ، خواندن و نوشتن به زبان مادري را نيز ياد بگيرد. متأسفانه اين فاجعه اي است که براي بيش از پنجاه در صد از کودکان ايراني اتفاق مي افتد. يعني سيستم آموزشي ايران کودکاني را تربيت مي کند که سيستم فکري-تطبيقي آنها بطور کامل شکل نگرفته است. البته بايد گفت که آموزش به زبان مادري به معني تک زبانه بودن نيست و زبان دومي را نيز مي توان در کنار زبان مادري ياد گرفت.
مروز عوارض ممنوعيت فراگيري آموزش به زبان مادري را مي توان به سهولت مشاهده کرد که در ادامه به آن مي پردازيم:
• عدم تکميل نظام فکري و شخصيتي فرد (به هيچکدام از زبان هاي مادري و فارسي) که عوارضي چون کاهش خلاقيت و ضعف بيان را به همراه دارد. در مورد مسئله کاهش خلاقيت، مي توان به تحليل جلال آل احمد در ساليان پيش اشاره کرد. ايشان ضمن انتقاد از سيستم آموزشي تک زبانه ايران يکي از دلايل رويکرد اخير ترک هاي ايران به فعاليت هاي اقتصادي و حتي يدي را گريز ناخودآگاه آنها از ضعفي مي داند که در خلاقيت هاي ادبي دچارش گشته اند. خلاقيت ادبي نيز نقطه آغاز خلاقيت هاي فرهنگي و روشنفکري است.
• درمورد ضعف قدرت بيان که متأسفانه بگونه اي غيرمنصفانه موضع تفريح عده اي از هموطنان نيز شده است مي توان به تفاوت فاحش قدرت بيان و روابط عمومي غيرفارس زبان ها و فارس زبان ها در هر دو زبان مادري و زبان فارسي اشاره کرد. موارد بسياري مي توان مشاهده کرد که کودک ترک زبان از مطرح کردن سئوال يا ايده خويش در کلاس يا جمع به زبان فارسي و حتي در بين مجموعه همزبانان خويش و به زبان مادري خود نيز گريزان است. اين پديده را در قشر تحصيل کرده و بزرگسال نيز مي توان مشاهده کرد. کسي که از بيان تفکرات خود مي هراسد، در فکر کردن نيز تنبل مي شود.
• از طرف ديگر تحقير و بي توجهي به زبان مادري يک کودک مي تواند به جدايي عاطفي او از مادر و خانواده بيانجامد که خود سر آغاز مشکلات رواني و شخصيتي و اجتماعي فراواني است.
• افت تحصيلي دانش آموزان مناطق غيرفارس حتي به زبان دوم يعني فارسي نيز طبق اظهارات وزارت آموزش و پرورش نيز مشکلي است که مي توان به آن اشاره کرد.
• شخصي که به هويت خود بيگانه شد و علاقه خود را نسبت به ملت و منطقه سکونت خود از دست داد، به راحتي و با کوچکترين مشکلي از محل سکونت خود مهاجرت نيز مي کند.
زبان ها و فرهنگ هاي متفاوت دستآورد هاي بشري در هزاران سال زندگي خود بر روي کره خاکي و در واقع دريچه هاي متفاوت نگرش آنها به هستي است. تک تک آنها گنجينه هاي ارزشمندي هستند که مستحق محافظت و شکوفايي مي باشند. امروزه سازمان هاي فرهنگي دنيا سعي در بررسي و محافظت از زبان هاي متفاوت دنيا و حتي مواظبت از زبان هاي قليل المتکلم در حال نابودي دارند. به عنوان مثال يونسکو جهت حفظ و رشد زبان هاي موجود دنيا روز 21 فوريه را به عنوان روز زبان مادري اعلام کرده است. ولي متأسفانه در کشور ما عده اي نژادپرست به بهانه وحدت ملي به دنبال نابودي تنوع فرهنگي در ايران هستند. براي وحدت رو به رشد ملت هاي دنيا در سايه گسترش تکنولوژي هاي ارتباطي لزومي به نابودي زبان هاي مادري نيست، بلکه اين زبان بين المللي ارتباطي است که در کنار زبان مادري بايد آموزش داده شود.
حرکات آزاديخواهي آذربايجان
در طول تاريخ آذربايجان مهد حرکات روشنفکري و آزاديخواهي بوده است، در اعصار گذشته قيام بابک خرمدين در آذربايجان مهمترين قيام آذربايجاني ها عليه اشغالگران سرزمين خويش بود که با خيانت هاي افشين - سردار خودفروش ايراني- با شکست مواجه شد. هم اکنون نيز بعد از 1200 سال، اين قيام به عنوان سمبل حرکت مدرن آزاديخواهي مردم آذربايجان انتخاب شده است و همه ساله دهها هزار نفر از مردم آزاديخواه آذربايجان در روز تولد اين قهرمان ملي در هفته دوم تيرماه با وجود محدوديت هاي پليسي و مشقت هاي فراوان در قلعه باقي مانده از او بر فراز کوه هاي قاراداغ حاضر شده و خواسته هاي به حق خود را به گوش جهانيان ميرسانند.
از حرکات معاصر آذربايجان مي توان به انقلاب با شکوه مشروطه اشاره کرد که حرکتي بسيار مترقي در آن زمان محسوب مي شد. ارمغان آن نيز اولين قانون اساسي مشروطه ايران بود يکي از اصول آن انجمن هاي ايالتي و ولايتي در کنار مجلس شورا مي باشد. طبق اين اصل مترقي هر ايالتي مجلسي را بر مي گزيند که علاوه بر اداره امور محلي هر ايالت قدرت کنترل حکومت مرکزي را نيز داشت تا بدينگونه قدرت استبداد مهارتر شود. ستارخان قهرمان آذربايجاني اين انقلاب ، توسط غير آذربايجاني هايي مقيم مرکز (ارمني ها و بختياري ها) که انقلاب را به نفع خود مصادره کرده بودند در پارک اتابک تهران محاصره و شهيد شد.
شيخ محمد خياباني از مبارزين و مدافعين انقلاب مشروطه، مؤسس فرقه دموکرات (اول) و مدير روزنامه تجدد در تبريز بود. او با تأسيس فرقه دموکرات و دولت ملي آزاديستان (1920) در آذربايجان انقلابي فکري و سياسي را در آذربايجان رهبري مي کرد. او که آرمان هاي انقلاب مشروطه را در ايران شکست خورده و مجلس شورا و انجمن هاي ايالتي را تعطيل شده مي ديد و از طرفي نيز شاهد فروش ايران به بيگانگان توسط دولت مرداني چون وثوق الدوله (غير آذربايجاني) بود، به اميد نجات کل ايران حرکت آزاديخواهي خود را از آذربايجان شروع کرد. او در مدت شش ماه حکومت ملي علاوه بر احياي انجمن هاي ايالتي و ولايتي، تحولات فرهنگي و اجتماعي بسياري را در آذربايجان آغاز نمود. افسوس که دولت مرکزي تاب و توان ديدن آزادي و سربلندي ملت آذربايجان را نداشت. روحاني روشنفکر آذربايجاني با کودتاي خونين مخبرالسلطنه وکيل تهران کشته مي شود و جسد مثله شده او را به خدمت وي مي برند.
با سرکار آمدن رضا شاه بعد از کودتاي 1299 ه.ش (1920 ميلادي)، ارتشي بيسوادي که از طرف انگليس به سلطنت گمارده شد، حکومت مرکزي بر استبداد خود افزود و باقي مانده دستاوردهاي انقلاب مشروطه نيز تعطيل گشت. در طول 20 سال حکومت وي تا 1940 که قواي ايران توسط متفقين اشغال شد آذربايجاني ها علاوه بر ظلم معمول حکومت مرکزي بايد ظلم مضاعف ناشي از تبعيضات قومي و ملي را نيز تحمل مي کردند که شرح آنها قبلاً نوشته شد. در محدوده 1320 تا 1324 در اثناي اشغال ايران توسط متفقين و ضعف حکومت مرکزي ايران، نشريات و حرکات روشنفکري آذربايجاني فرصت اندکي يافتند نفسي تازه کنند. بالاخره در سال 1324 حرکت آزاديخواهي ملت آذربايجان که از ظلم رژيم رضاخاني جانشان به لب رسيده بود، از زير خاکسترها بار ديگر بيرون آمد و حکومت يکساله ملي در آذربايجان به رهبري سيد جعفر پيشه وري در آذربايجان برقرار شد. اين حکومت خود مختار از 21 آذر 1324 تا 21 آذر 1325 در آذربايجان حاکم بود و بالاخره با توطئه حکومت مرکزي به گونه اي وحشيانه سرکوب گشت. به خاطره اهميت تاريخي اين دوران در مبحث بعدي اندکي بيشتر اين دوران را مرور خواهيم کرد.
با اشغال آذربايجان توسط قواي محمدرضاشاه و تثبيت اقتدار وي با کودتاي 1332 اين شاه جوان ستم هاي پدرش به آذربايجان و ديگر ملت هاي غيرفارس را با شدت بيشتري ادامه داد. فشار و خفقان ملي بيشتر شد و هر کسي صحبت از زبان مادري ترکي مي کرد به اتهام داشتن مرام کمونيسم تحت تعقيب و شکنجه قرار مي گرفت. از چاپ هر گونه کتاب و اثر ترکي جلوگيري مي شد و حتي در شهرهاي مرزي آذربايجان، پخش موسيقي و ترانه ترکي هم ممنوع بود. اين فشار هاي مضاعف برملت ترک آذربايجان، بعد از گذشت 32 سال، آذربايجان را به يکي از کانون هاي فعال انقلابي ديگر عليه ظلم و جور ديکتاتورهاي تهران مبدل ساخت. مردم آذربايجان همگام با ديگر ملت هاي ايراني براي پايان دادن به ظلم و جور 57 سال حکومت ديکتاتوري رژيم پهلوي در قالب انفلاب اسلامي قيام کردند.
حکومت ملي آذربايجان
در گذشته و حتي امروز، نام بردن از حکومت ملي آذربايجان در فاصله سال هاي 1324 –
1325 جرم و گناه بزرگي محسوب مي شد و مي شود. صحبت از آن حکومت به مثابه کمونيست
بودن و تجزيه طلب بودن بشمار مي آمد. حقيقت اين است که اين حکومت صفحه اي از تاريخ
آذربايجان و ايران است. آن را نمي توان پاره کرد، بلکه بايد دوباره خواند و غير
مغرضانه نکات مثبت و منفي آن را ديد و درس گرفت. حکومت فرقه دموکرات در آذربايجان
اگرچه در سايه اشغال آذربايجان توسط نيروهاي روس و درفضاي خاص حاکم در آن زمان
سرکار آمد، ولي دليل اصلي آن را بايد در 20 سال ظلم و جور و تحقير و تبعيض هاي
رضاخاني جست وگرنه آيا اين ملت آذربايجان نبود که هميشه در صحنه مبارزات ايران عليه
دولت روس و حتي عثماني جنگيده بود؟ حکومت يکساله آذربايجان محصول جبر تاريخي آن
زمان به خواست هاي سرکوب شده ملت آذربايجان بود و تکيه حرکت ملي آذربايجان به دولت
شوروي نيز در بدو دوقطبي شدن جهان که شوروي به قبله گاه حرکت هاي ضداستعماري و
انقلابي تبديل شده بود و حرکت هاي آزادي بخش تحت لواي ايدئولوژيک فعاليت مي کردند،
قابل سرزنش نيست. حتي وابستگي حکومت مرکزي تهران در آن زمان به بيگانگان بمراتب
بيشتر از وابستگي حکومت ملي آذربايجان به روس ها بود که به آن متهم مي شود! به قول
سيد جعفر پيشه وري که در باکو در يک حادثه ساختگي کشته شد، شايد اشتباه او در اين
بوده است که بيشتر از آنکه به نيروي ملت خود متکي باشد، به حمايت رفقاي بظاهر
انفلابي همسايه شمالي دلخوش بود که به خاطر حفظ منافع بين المللي خود تمام تعهدات
خويش را فراموش و به ملت آذربايجان خيانت کردند!
ولي ديگر دلايل فروپاشي اين حکومت را بايد در عدم تحمل افکار دموکراتيک توسط
استعمارگران داخلي و خارجي و اعتقادات ديني مردم و اطمينان دولتمردان آذربايجان به
حکومت مرکزي ايران جست. البته خدمات ارزنده نيروهاي صادق و ملت دوست واقعي در اين
حرکت نظير خود سيد جعفر پيشه وري نبايد فراموش شود:
اعلام زبان ترکي آذربايجاني به عنوان زبان رسمي دولت و ادارات و دستگاه هاي قضايي، آموزش زبان ترکي و زبان ديگر ملل ساکن در آذربايجان در مدارس، تقسيم اراضي دولتي و ملاکين به نفع دهقانان، از بين بردن رشوه و ايجاد امنيت در جامعه، کلينيک هاي سيار بهداشتي، کاهش 40 درصدي قيمت کالاها، قانون حداقل بيکاري و حداکثر ساعات کار، اشتراک زنان در امور اجتماعي و اعطاي حق رأي به زنان براي اولين بار در ايران و برنامه هاي عمراني فراوان نظير آسفالت خيابان ها، تأسيس اولين دانشگاه و ايستگاه راديويي و ...
اگرچه سيدجعفرپيشه وري و اکثر کابينه و فرقه دموکرات (دوم) جزء نيروهاي چپ بودند، اما آزادي و احترام به مذهب را حتي در کتب درسي اين زمان مي توان مشاهده کرد. اگرچه انقلاب 21 آذر، انقلاب عليه ظلم و جور حکومت مرکزي و فئودال هاي بهره کش بود ولي سرمايه داران ملت پرور نيز در بين فرقه دموکرات حضور داشتند. از طرفي برخلاف تبليغات موجود سيد جعفر پيشه وري تجزيه طلب نبود و درحکومت ملي، به رهبري وي، همواره بر يکپارچگي ايران تأکيد شده و در انتخاب وزراء توسط حکومت خودمختار آذربايجان ، وزير امور خارجه و وزير دفاع که نشانه_هاي حکومت هاي کاملاً مستقل است، معرفي نشده بود. پيشه وري شيوه حکومتي نظير کشور سويس يعني دولتي فدرال را براي ايران مناسب مي ديد ( منابع 14و15و19و42 ).
پيشه وري درحالي به تجزيه طلب بودن متهم مي گردد که مبارزات ميرزاکوچک خان جنگلي که حکومت مستقل جمهوري گيلان را اعلام کرد مورد احترام قرار مي گيرد و مجسمه وي در يکي از ميادين شهر رشت نصب مي شود!
سرکوب حکومت ملي آذربايجان و کتاب سوزان
ر اثر فشارهاي آمريکا و ديگر متفقين و زير پوشش داستان قرارداد قوام السلطنه –سياستمدار مکار تهران- (عامل روس ها) و دولت شوروي مبني بر واگذاري امتياز نفت شمال به روس ها، اين دولت نيروهاي خود را در 19 شهريور 1325 از آذربايجان تخليه کرد (آغاز جنگ سرد بين ابرقدرت ها) و قواي تهران که به بهانه نظارت بر انتخابات روانه آذربايجان شده بود در قالب ارتشي تجاوزگر در 21 آذر 1325 موجب سقوط حکومت خودمختار آذربايجان شد که بر اساس آمار ارتش 25000 اعدام و 70000 مهاجر و آوارهو زخمي برجاي گذاشت. در اين تجاوز که محمدرضاشاه به عنوان نجات آذربايجان از آن نام مي برد ، حتي مردم بي دفاع و زنان آذربايجاني نيز از قتل و غارت و تجاوزهاي ناموسي در امان نبودند. به دستور تهران تمامي کتاب هاي درسي مدارس را جمع آوري کردند و آتش زدند(26 آذر 1325 که امروزه روز کتاب در بين فعالين حرکت ملي آذربايجان شناخته مي شود)! ارتش آزادي بخش محمدرضاشاه مرتکب جناياتي شد که در طول تاريخ کم سابقه بود! جالب اينکه روزنامه هاي سراسري و حتي روزنامه هاي حزب توده نيز که ادعاي دوستي خلق ها را داشت در برابر اين جنايات سکوت کردند، عادت و سياستي که اين روزنامه هاي سراسري تا به امروز حفظ کرده اند! حزب شونيست ايران نيز طبيعتاً در برابر اين جنايات سکوت پيشه کردند. متأسفانه فراريان و پناهندگان به دولت شوروي نيز اکثراً زندگي فلاکت باري در آنجا داشتند، عده اي کشته شدند و عده اي ساليان طولاني تبعيد گشتند ( منبع 33 ).
شونيسم بعد از انقلاب اسلامي
متأسفانه انديشه هاي نژادپرستي شونيستي بعد از انقلاب نيز ريشه کن نشد. اگرچه شعار هويت امت اسلامي در اوايل انقلاب مطرح شد، ولي بعد از 80 سال تبليغ و تحميل انديشه هاي شونيستي، گويا اين انديشه ها در مغز و استخوان ملت ها و به خصوص روشنفکرنماها نفوذ کرده بود و هويت اسلامي نيز نتوانست ضامن حقوق برابر براي همه ايرانيان باشد. پاداش ملت هاي ايراني غيرفارس از فداکاري هاي خود در انقلاب فقط محدود به اصول 15 قانون اساسي مبني بر آزادي نشريات و آموزش به زبان هاي ايراني قومي و محلي در مدارس و اصل 19و48 مبني بر عدم تبعيض بين اقوام و استان ها و اصل 7 قانون اساسي بود که طبق آن شوراها، مجلس شوراي اسلامي، شوراي استان، شهرستان، شهر، محل بخش، روستا و نظاير اينها از ارکان تصميم گيري و اداره امور کشورند. اصل 15 قانون اساسي که هيچ ضامن اجرايي ندارد و عليرغم دهها طومار از طرف فعالين و روشنفکران آذربايجاني با سکوت يا واکنش هاي منفي مسئولين اجرايي مواجه شده است ( منبع 41 ). اصول 19و 48 نيز عملاً نقض مي شوند و اصل 7 نيز که باگذشت 20 سال از انقلاب اجرا شد، با چنان محدوديت هايي مواجه است که بودن و نبودنش دردي از دردهاي ملت آذربايجان را دوا نکرده ست!
در دوران اوليه بعد از انقلاب، فضاي بازي براي فعاليت فرهنگي در آذربايجان مهيا شده بود و شاهد نشريات و کتب متعددي در اين زمينه بوديم که بخاطر خفقان حکومت پهلوي اجازه انتشار نداشتند که اين دوران با شروع جنگ ايران و عراق و دوران سازندگي دچار رکودي زودرس شد. استقلال جمهوري آذربايجان از اتحاد جماهير شوروي و اظهار همدردي آذربايجاني هاي اين سوي آراز با جنگ زدگان قاراباغ بر تبليغات شونيست هاي فارس عليه ترکان آذربايجان در دوسوي آراز افزود. آنها دولتمردان کشور را به حمايت از ارمنستان متجاوز تشويق کردند که نتيجه آن را امروزه در بسته شدن قراردادهاي مهم بين ايران و ارمنستان مي توان مشاهده کرد! اگرچه امروزه بخصوص بعد از پايان جنگ ايران و عراق و دوران سازندگي، نشريات و کتب آذربايجاني آزادي محدودي نسبت به قبل از انقلاب که استبداد مطلق کاملاً حکمفرما بود، دارند، ولي هنوز هم تبعيضات اقتصادي و سياسي و فرهنگي پا برجاست. هنوز زبان ترکي در مدارس تدريس نمي شود، در حاليکه براي آموزش زبان هاي غيرمادري فارسي و عربي و انگليسي و حتي آلماني و ايتاليايي و فرانسه در مدارس و دانشگاه ها بودجه صرف مي شود، 25 الي 30 ميليون ترک حتي از يک کودکستان به زبان مادري، محروم هستند! و زبان ترکي در دانشگاه ها ( در چند دانشگاه محدود که اجازه آموزش يافته است) در رده زبان هاي خارجي کلاس بندي مي شود! زبان منسوخ پهلوي در دانشگاه تبريز در قلب آذربايجان تدريس مي شود ولي ترکي عليرغم بعضي تبليغات هنوز هم در اين دانشگاه تدريس نميشود! در 6 کانال تلويزيوني و چندين راديوي سراسري به زبان فارسي نه تنها جايگاهي براي فرهنگ و زبان ترکي در نظر گرفته نشده است، بلکه گاه برنامه هايي با مضامين تحقيرآميز نسبت به ترک ها پخش مي گردد، چندين کانال برون مرزي به زبان هاي فارسي و عربي و انگليسي و حتي ترکي آذربايجاني صحيح برنامه پخش مي کنند ولي نصيب آذربايجاني هاي داخل مرزهاي ايران از شبکه تلويزيوني، چند کانال استاني است که با زبان ترکي غير ادبي و پر از غلط خود بدترين خيانت را به زبان ترکي مي کنند! تلويزيون هاي سراسري و محلي و نظام آموزش و پرورش نه تنها در قبال تاريخ و ادبيات صحيح ترک هاي ايران سکوت کرده اند بلکه به تحريف و تخريب آن نيز ادامه مي دهند. در حاليکه بودجه 300 ميليارد توماني به گسترش کاربرد فن آوري ارتباطات و اطلاعات در قلمرو تقويت خط و زبان فارسي در محيط رايانه اي اختصاص مي يابد ( منبع 32 )، ترکان از داشتن فرهنگستان ترکي محروم هستند و استفاده از کلمات اصيل ترکي به جاي کلمات تحميلي فارسي در نشريات آذربايجاني مسئولين آنها را به دادگاه ها مي کشاند که گويا آنها زبان بيگانه را تبليغ مي کنند! از شرح تبعيض هاي اقتصادي نيز نوشتيم. در سياست نيز اگرچه ترک ها به مناصب حکومتي، دولتي و اداري راه پيدا مي کنند، ولي متأسفانه ترکاني مقدمند که تحت سيستم جهان بيني آريايي آسيميله شده اند.
مسئله ملي در ايران
همان طوريکه نوشته شد، در ايران از هشتاد سال اخير تاکنون ظلم مضاعفي به ملت هاي ايراني غيرفارس تحميل مي شود که ابعاد فرهنگي، اقتصادي و سياسي داشته و از آن به عنوان مسئله يا ستم ملي نام برده مي شود.
وضع قواي سياسي در قبال مسئله ملي
متأسفانه انديشه هاي شونيستي هنوز در افکار قواي سياسي، بخصوص احزابي که خود را سراسري مي نامند، ريشه کن نشده است:
• محافظه کاران که در مهره هاي کليدي حکومت مرکزي قرار دارند، ايده هاي شونيستي را بظاهر حمايت نمي کنند و در مقابل خواسته هاي حرکت ملي آذربايجان، بيشتر موضع سکوت پيشه نموده اند. ولي واقعه قلعه بابک 83، اظهارات نشريات متعلق به اين قشر و امام جمعه هاي منطقه در اين مورد و تدارک دسته نظامي سي هزار نفري بسيج و سپاه در مقابل شرکت کنندگان در اين مراسم، نشان داد که شکست سکوت را ترجيح داده اند. موضع غير عادلانه و نا برابر آنها در قبال دو حکومت همجنس اشغالگر اسراييل و ارمنستان نيز مي تواند موضع آنها را در مقابل ملت آذربايجان نشان دهد.
• اصلاح طلبان بيشتر از محافظه کاران تحت تأثير انديشه هاي شونيستي قرار دارند. سخنان رئيس جمهور مبني بر تأکيد بر زبان فارسي به عنوان عامل وحدت ملي، سکوت ايشان در قبال طومارهاي متعدد ملت آذربايجان در جهت احياي اصول 15و19 قانون اساسي، سخنان استاندار آذربايجان شرقي در جهت کم اهميت جلوه دادن مسائل ملي، اقدام فرماندار اردبيل در دعوت هيئت ارامنه جهت سرمايه گذاري در آذربايجان و مطالب و تحليل هاي نشريات وابسته و بالاخره اظهارات شگفت انگيز آقاي خاتمي در جمع مردم کليبر، مبني بر اينکه اين مردم از نژاد اصيل آريايي هستند، همگي نشان از ضديت اين گرايش سياسي با خواسته ها و حقوق ملت آذربايجان دارند. اين طيف سياسي که شعار گفتگوي تمدن ها را سر داده بودند، در عمل نشان دادند که به شعار خود در داخل ايران پايبند نيستند و تمدني جز تمدن فارس را به رسميت نميشناسند! افسوس که ملت ساده و زودباور آذربايجان فريب شعارهاي رنگارنگ انها، نظير ايران براي ايرانيان را خوردند و در انتخابات خرداد 76 بصورت گسترده اي به آنها رأي دادند! بلکه اين هم درس عبرتي براي ملت آذربايجان باشد و بداند که مقصود احزاب سراسري از ايرانيان گويا تنها ملت فارس است و بس!
اوضاع در احزاب داخل و خارج از کشور که خود را منتقد يا مخالف نظام مي بينند بدتر است:
• سلطنت طلب ها که خود از نسل بانيان حکومت شونيستي در ايران هستند و احياي حقوق
ملت هاي ايراني يعني دموکراسي حقيقي مانع جدي آنها براي برپايي مجدد حکومت سلطنتي
آريامهري در ايران است. اگرچه هر از چند گاهي جهت عوام فريبي از حکومت هاي
غيرمتمرکز و حتي فدرال سخن مي رانند.
• جبهه ملي با چهره هاي شناخته شده اش چون ورجاوند، اميرانتظام، باوند و دريابار
مدني فعالترين جبهه ضد ملت هاي غيرفارس را در داخل و خارج تشکيل مي دهند. نامه
رهبران اين جبهه به وزير آموزش و پرورش در اعتراض به طرح تدوين کتب درسي بر اساس
فرهنگ قومي هر منطقه جزو آخرين اقدامات غيردموکراتيک اين حزب بود.
• ملي مذهب ها و نهضت آزادي نيز که در واقع انشعابي از جبهه ملي هستند نظير ملييون
از يک دمکراسي تخيلي طرفداري مي کنند يعني دموکراسي بدون در نظرگرفتن ابتدايي ترين
حقوق ملت هاي ايراني. اين احزاب نيز به همراه برادر دوقلوي خود يعني جبهه ملي به
ترساندن دولت از احياي حقوق ملل ايراني بخصوص ملت ترک و ترغيب آن به مبارزه با حرکت
ملي آذربايجان مي پردازند. عزت الله سحابي در سخنان خود هميشه ابراز نگراني مي کند
که با فرو پاشي نظام، ايران نيز از هم خواهد پاشيد و حکومت را به سرکوب حرکت ملي
آذربايجان تشويق مي نمايد. ابراهيم يزدي نيز مخالفت خود را با فدراليسم بگونه اي
علني اعلام مي دارد.
• احزاب کارگري و چپ را شايد نتوان جزء طرفداران شونيسم به شمار آورد، ولي موضع
رسمي آنها به عنوان يک حزب سراسري نسبت به مسئله ملي واضح و قابل اطمينان نيست.
راه حل مسئله ملي
کساني که مسئله ملي را آفتي براي مردم ايران مي دانند و مي خواهند اين مشکل در ايران ريشه کن شود، همگي معتقدند که راه حل مسئله در ايران تمرکز زدايي از سيستم ايران و حرکت به سوي سيستمي غير متمرکز است نه اصلاح سيستم مرکزي و يا تغيير حاکمان. مسئله ملي در ايران با آمدن ترک و غيرترک در مناصب دولتي حل نمي شود. معتقدين به سيستم غيرمتمرکز در ايران، خود به طرفداران اجراي سيستم شوراهاي اساسي نظير آنچه در قانون اساسي آمده است، طرفداران سيستم فدرال يا کنفدرال و طرفداران استقلال ملت ها تقسيم مي شوند و اکثر آنها به اصل حق تعيين سرنوشت ملل براي تعيين سيستم مطلوب خود اعتقاد دارند.
موافقين سانتراليسم يا مرکزگرايي در ايران نيز که معمولاً از ديد قيم مآبانه و حکومتي نه مردمي به مسئله نگاه مي کنند، فقط از تغيير يا اصلاح حکومت مرکزي براي حرکت به سوي دموکراسي مورد نظر خود دفاع مي کنند و تمرکززدايي را براي ايران غيرضروري و خارج از ظرفيت مردم مي پندارند، که منجر به جنگ و خونريزي در ايران خواهدشد.
بايد پاسخ گفت که جدا کردن مسئله ملي از مسئله دموکراسي در ايران و اولويت دادن به مسئله دموکراسي امري غير ممکن است. چرا که زير بناي دموکراسي، حقوق برابر انسان هاست و دموکراسي بدون در نظرگرفتن حقوق اوليه برابر براي ملت ها فقط به شعاري پوشالي تبديل مي شود که به درد فريب مردم و رسيدن به حکومت مي خورد! بايد دموکراسي به مفهوم واقعي آن در ايران اجرا شود و آن هم اجراي بي قيد و شرط دموکراسي براي همه ايرانيان و ملت هاي ايراني است! از طرف ديگر خطر جنگ داخلي و خونريزي مي تواند ناشي از مقاومت و لجبازي خود مرکزگرايان باشد که در اصل به دنبال منافع شخصي خود هستند. اگر آنها نيز به جاي ايجاد اختلاف بين ملت ها تسليم حقوق و خواست ملت ها شوند، ديگر جاي نگراني باقي نمي ماند. تمرکززدايي حکومتي در ايران ضرورتي است غيرقابل پرهيز که تأخير در آن فقط مي تواند به بغرنج تر شدن مسئله ملي منجر شود!
از ديدگاه اين نوشته در بين راه حل هاي تمرکززدايي، بنظر مي رسد که فدراليسم راه حل معتدل و ميانه اي باشد که متناسب با ظرفيت و خواست ملت هاي ايراني است که لازم است بيشتر در اين مورد توضيح داده شود.
فدراليسم چيست؟
هم اکنون در سراسر جهان دهها کشور بصورت فدرال (غيرمتمرکز) اداره مي شوند، کشورهاي پيشرفته اي چون آمريکا، کانادا، آلمان، سوئيس، اطريش و استراليا و کشورهايي چون مکزيک، آرژانتين، آفريقاي جنوبي، مالزي، ونزوئلا، برزيل، نيجريه، هندوستان، روسيه و پاکستان داراي سيستم غيرمتمرکز فدرال هستند. اگرچه سيستم هاي فدرال انواع و دلايل مختلفي دارند، ولي انتخاب اين سيستم معمولاً بعنوان آخرين راه حل همزيستي مسالمت آميز ملت ها در قالب يک کشور واحد بوده است ( منبع 16و34 ).
سه دليل عمده اي که باعث تشکيل حکومت هاي فدرال مي شود، وسعت جغرافيايي، تنوع ملي- فرهنگي و يا اتحاد کشورهاي کوچک براي تشکيل کشوري قدرتمند بوده است که قطعاً بنا به دلايل اول و دوم يعني وسعت جغرافيايي و تنوع ملت هاي ساکن ايران، سيستم فدرال در ايران يک ضرورت مي باشد. يک کشور فدرال از چندين ايالت تشکيل مي شود. يک سيستم فدرال مناسب براي کشور ايران، يک سيستم فدرال اتميکي - زباني (نظير کشور سوئيس) است که در آن مرز ايالت ها بر اساس محل سکونت ملت هاي مختلف ايراني تعيين مي شود، که البته تقسيمات استاني در داخل هر ايالت مي تواند وجودداشته باشد (مثلاً استان هاي آذربايجان شرقي و غربي و اردبيل و ... در داخل ايالت آذربايجان). در اين سيستم، کشور داراي مجالس و دولت فدرال ( مرکزي) مي باشد که ترکيب اعضاي آن معادل با ترکيب جمعيتي کشور خواهدبود. علاوه بر آن هر ايالت براي خود، مجلس و دولتي ايالتي (نخست وزير) خواهد داشت. مجالس ايالتي معمولاً غير از امور مربوط به ارتش، سياست کلي، سياست هاي خارجي کلان، برنامه ريزي هاي کلان اقتصادي که به کل کشور مربوط مي شوند، در بقيه موارد داراي اختيارات کامل و حق قانون گذاري هستند. در سيستم فدرال اتميکي-زباني زبان هر ايالت ( ترکي، فارسي، لري، بلوچي، عربي، کردي و ...) در آن ايالت و کل کشور زبان رسمي يعني زبان دولت و مجلس ايالتي، زبان اداري و قضايي در آن ايالت محسوب مي شود که از مدارس ابتدايي تا دانشگاه ها در آن ايالت بصورت اجباري تدريس مي گردد. در کنار زبان هاي رسمي، يک يا چند زبان ارتباطي نيز در سراسر کشور وجود خواهد داشت که آن زبان و زبان ها نيز در مدارس آموزش داده مي شوند. البته نظام فدرال، تنوع و الگوهاي زيادي دارد و براي انتخاب سيستم فدرال مناسب براي ايران، احتياج به بررسي و مطالعه بيشتر مي باشد.
اما مزاياي يک حکومت فدرال چيست:
• جلوگيري از رشد ديکتاتوري در نتيجه کنترل متقابل دول و مجالس ايالتي و فدرال،
يعني کنترل قدرت توسط قدرت.
• حفظ و رشد زبان ها و فرهنگ هاي گوناگون در يک کشور که رشد و ارتقاي هرکدام بمنزله
رشد فرهنگي آن کشور است.
• توزيع قدرت، بار مشکلات دولت مرکزي را مي کاهد و اداره کشور را آسانتر مي کند.
• با توزيع قدرت، نقش مردم در سياست و اداره کشور بيشتر مي شود.
• توزيع عادلانه امکانات و ثروت در تمامي مناطق يک کشور، مي تواند به رشد اقتصادي
کل کشور بيانجامد.
• آزادي تصميم گيري و قانون گذاري براي ايالات مختلف باعث رشد خلاقيت منطقه اي و
رقابت بين ايالت مي گردد.
• کاهش تنش هاي ناشي از اختلافات فرهنگي و قومي.
سيستم کنفدرال نيز به مجموعه اي از کشورهاي مستقل و متعهد گفته مي شود، نظير
اتحاديه اروپا.
آيا فدراليسم منجر به تجزيه کشور مي گردد؟
فدراليسم نه تنها عموماً کشور را به سوي تجزيه سوق نمي دهد، بلکه با برقراري حقوق برابر براي ملت هاي مختلف، آنها را به ماندن در چهارچوب اتحاديه اي قوي و داوطلبانه تشويق مي کند. بعنوان مثال، در کشور چهار ملته سوئيس با ملت هاي آلماني، فرانسوي و ايتاليايي و روتوروماني زبان، هرگز شنيده نشده است که آلماني هاي سوئيس خواستار جدايي از سوئيس و اتحاد با آلماني هاي اطريش و آلمان باشند. چرا که اين ملت ها از هر نظر با هم برابرند و زبان هاي آنها نيز زبان هاي رسمي کشور محسوب مي شوند.
حرکت ملي آذربايجان
همانطوريکه گفته شد، آذربايجان مهد حرکت هاي روشنفکري و آزادي خواهي است که مهمترين آنها را در قرن حاضر و در اين سوي آراز مرور کرديم. حرکت ملي آذربايجان، حرکتي دموکراتيک و مدني و خودجوش است که تداوم حرکت هاي ضد شونيستي آذربايجاني ها در 80 سال گذشته مي باشد و زمان شکل گيري آن بصورت امروزي به دوران پايان جنگ ايران و عراق باز مي گردد.
امروز حرکت ملي آذربايجان را مي توان در بيداري مردم آذربايجان در بازگشت به هويت فرهنگي خود و عطش آنها براي آگاهي از زبان و فرهنگ خود مشاهده کرد. امروزه ديگر کمتر از سابق، پدر و مادر آذربايجاني از زبان فارسي براي تکلم با فرزندانشان استفاده مي کنند و در نامگذاري کودکان استفاده از اسامي ترکي رواج بيشتري پيدا کرده است. جوانان علاقه بيشتري براي يادگيري، خواندن و نوشتن به زبان مادري خود نشان مي دهند و سعي مي کنند علي رغم وجود کلاس هاي درس رسمي به هر طريقي به بي سوادي واقعي خود، يعني بي سوادي به زبان مادري خاتمه دهند. امروز ديگر چون گذشته روايات تاريخي مبني بر نژادپرستي و آرياگرايي مقبول جوان ترک نيست. جوان هويت جوي ترک، گمشده خود را نه در فرهنگ آريايي و نه در فرهنگ غربي مي جويد و نه در اعماق مشکوک و مدفون تاريخ. او هويت واقعي خود را در هستي و موجودي فرهنگي غني خويش مي يابد. امروزه تبلور حرکت ملي آذربايجان را در تجمع ساليانه عظيم حق طلبان آذربايجاني در قلعه بابک (بطور ثابت در آخر هفته دوم تيرماه!) مشاهده کرد که بحق بزرگترين تجمع مردمي بعد از انقلاب اسلامي است. خواست اصلي حرکت ملي آذربايجان، استقرار حکومت دموکراسي واقعي در ايران بر اساس اصول شناخته شده حقوق بشر و حل بي قيد و شرط مسئله ملي در ايران و رفع تبعيض ها عليه ملل ايراني است. در حرکت ملي آذربايجان، علاوه بر حقوق ملي، حقوق زنان و کودکان، مسئله محيط زيست و مسائل اقتصادي نيز از اهميت خاصي برخوردار است. امروز حرکت ملي آذربايجان با خواسته هاي شفاف و منطقي خود و با بررسي اشتباهات تاريخي و درس گرفتن از آنها، در حال تبديل به قوي ترين حرکت مردمي در ايران مي باشد. حرکت ملي آذربايجان ، يک حزب يا يک تشکيلات نيست، حرکتي است متعلق به تمام ترکان آذربايجاني و ديگر ترکان هويت جو و حق طلب، جنبش بيداري يک ملت است که نه با اسلام مغاير مي باشد و نه با قانون. اين جنبش، يک جنبش مسلحانه نيست، بلکه جنبشي است که ابزارش قلم است و اجتماعات قانوني اعتراض آميز.
فعالين حرکت ملي آذربايجان در 7 تير 1382 اولين بيانيه خود را شامل خواسته هاي عمومي حرکت ملي آذربايجان را تحت عنوان « آذربايجان سخن مي گويد» منتشر کردند که به امضاي نزديک به هزارتن از فعالين اين حرکت رسيد ( منبع 45 ).
آيا فعالين حرکت ملي آذربايجان پان ترک و تجزيه طلب هستند؟
انتساب صفتهاي پان ترک و تجزيه طلب و کمونيست و امثال آن به آزاديخواهان آذربايجاني در طول هشتاد سال گذشته جهت سرکوب حرکت آنها موضوع تازه اي نيست! امروز هم از اين حربه استفاده مي شود. بايد گفت اگرچه معيار براي ماندن و نماندن در چهارچوب سياسي يک کشور، رأي ملت است، با اين حال اکثر فعالين حرکت ملي آذربايجان، در صدد حل مسئله در چهارچوب مرزهاي ايران هستند. تجزيه طلبان واقعي پان ايرانيست هايي (=پان فارس) هستند که در ظاهر شعار ايران براي همه ايرانيان ميدهند ولي در عمل، خود ساکنان ايران را به ايراني و انيراني (غيرايراني= ترک و عرب و ...) تقسيم مي کنند!
در مورد وحدت ملي، تماميت ارضي و امنيت ملي، که حربه پان ايرانيست هاي تمرکزگرا شده است نيز بايد گفت که وحدت ملي و تماميت ارضي زماني ارزشمند است که داوطلبانه بوده و منجر به ضايع شدن حقوق فرد يا ملتي در آن نشود. امنيتي را که با سرکوب ملت هاي ايراني غيرفارس تأمين شود، ديگر نمي توان امنيت ملي ناميد، بلکه آن امنيت فارسي است!
پان ترکيسم به معني ايده اتحاد تمامي ملل ترک، زير سايه يک دولت است. اگرچه اين ايده، رويايي ايده ال و شايد غيرضروري است که در بين فعالين حرکت ملي آذربايجان جايگاهي ندارد، ولي نوع داوطلبانه آن بمراتب کم ضررتر از پان ايرانيسمي است که با نا اميدي فرهنگي ملت هاي مختلف قصد اتحاد اجباري آنها را دارد!
در مورد اتحاد کمونيست بودن فعالين حرکت ملي آذربايجان نيز بايد گفت که اين جنبش، بعنوان حرکتي ملي فارغ از نوع ايدئولوژي متعلق به هر ترک آذربايجاني است که به احياي دموکراسي و حقوق ملت خود حقيقتاً معتقد است. در اين جمع مي تواند صاحبين ايدئولوژي هاي متفاوت وجود داشته باشند، بگونه اي که اکنون بعضي طلاب و روحانيون نيز در اين حرکت اشتراک دارند.
آيا فعالين حرکت ملي آذربايجان، ناسيوناليست هستند؟
فعالين حرکت ملي آذربايجان را مي توان ناسيوناليست به حساب آورد، اما به مفهوم مثبت ناسيوناليسم، يعني آنهايي كه ملت خود را دوست دارند و براي احياي حقوق ملت خود تلاش مي کنند. در اينجا لازم است که ناسيوناليسم را به دو نوع مثبت و منفي تفکيک کرد. ابتدا به معني لغوي آن نگاه مي کنيم:
ناسيوناليسم از لحاظ لغوي يعني دوست داشتن و حمايت يک شخص از ملتش.
ناسيوناليسم مثبت دقيقاً به معني لغوي آن است يعني حب ملت، که امري پسنديده و مفيد
مي باشد. همچنان که حب خانواده و دفاع از حريم خانواده امريست مثبت، اين احساس در
قالب وسيع تر خود يعني دوست داشتن ملت و جامعه نيز احساسي است مثبت. ناسيوناليسم
مثبت، هميشه انگيزه و وسيله اي بوده است براي حرکت هاي آزاديخواهي و پيشرفت يک ملت.
امروزه ملت هايي نظير آلمان و فرانسه و ژاپن، شايد پيشرفت اجتماعي و اقتصادي خود را
مرهون ناسيوناليسم نوع مثبت هستند. ناسيوناليسم مثبت، نه تنها ناقض حقوق بشر در
داخل و خارج از محدوده ملت مورد نظر و ناقض دوستي و مودت با ملت هاي ديگر نيست،
بلکه حتي رکن انسان دوستي اين نوع ناسيوناليسم، قابليت آن را نيز در تعميم آن به
انسان دوستي فرا ملي نشان مي دهد. اما ارکان ناسيوناليسم منفي، از حب انسان و ملت
به ادعاهايي نظير بي عيب بودن يا برتر بودن يک ملت گسترش مي يابد. اين نوع
ناسيوناليسم، معمولاً زاييده طبيعي افکار جمعي يک ملت نيست، بلکه زاييده افکار
تئوريسين هاي مزدور استعمارگران است که در خدمت استعمارگران قرار مي گيرد تا از
قواي يک ملت جهت استعمار ملت هاي ديگر استفاده کنند. معمولاً ملت هايي که دچار اين
آفت فکري مي گردند، هم به ديگران و هم به خود آسيب مي زنند، نظير ناسيوناليسم منفي
حزب نازي که به ملت آلمان القا شد.
در ايران نيز ما در اوايل قرن بيستم، شاهد پيدايش شونيسم فارس يا همان ناسيوناليسم از نوع منفي آن بوديم. امروزه شاهد پيدايش ناسيوناليسم هاي ملل غيرفارس در عکس العملي طبيعي به اين نوع ناسيوناليسم منفي هستيم. يکي از اين ناسيوناليسم ها يا ملي گرايي ها، حرکت ملي آذربايجان است، که در آن ناسيوناليسم ، انگيزه آزاديخواهي ملت آذربايجان عليه شونيست فارس است. يعني ناسيوناليسم آذربايجاني، آزادي ها و حقوق انساني را مرام خود قرار داده و از نوع مثبت آن مي باشد. فعالين حرکت ملي آذربايجان، همواره بر برابر بودن حقوق ملت هاي مختلف تأکيد کرده اند.
البته خطر آلوده شدن ناسيوناليسم هاي مثبت به افکار و ايده هاي منفي همواره وجوددارد و فعالين حرکت ملي آذربايجان بايد خود را موظف به نگهباني از اصول مثبت حرکت ملي خود بدانند. از طرفي ديگر نيز، اين وظيفه روشنفکران راستين ملت فارس است که ملي گرايي خود را از زنگارهاي افکار منفي بزدايند.
در اينجا بايد اشاره کرد که از نظر فعالين حرکت ملي آذربايجان، ملت ها دشمن يکديگر نيستند، بلکه معضل، عقيده برتري ملتي بر ملت ديگر است. دشمن ملت ترک و ديگر ملت هاي غيرفارس، ملت فارس نيست، بلکه انديشه برتري ملت فارس بر ديگر ملت ها است. هرگونه شونيسمي محکوم و مذموم است، خواه از نوع فارسي باشد و خواه از نوع ترکي! حرکت ملي آذربايجان براساس اعتقاد بر دموکراسي و برابري و برادري ملل استوار شده است.
مسائل ديگر ملت آذربايجان
متأسفانه درد ملت ترک تنها شونيسم نيست، مشکلات ديگري نيز ملت ترک را در طول تاريخ آزرده است و يکي از آنها مسائلي است که ملت ما با ملت (البته نه همه ملت، بلکه قشر افراطي آن!) و دولت همسايه ارمني داشته است. ارمني هاي افراطي، از ديرباز در آرزوي ايجاد ارمنستان بزرگ در آناتولي شرقي و آذربايجان و قفقاز، از درياي سياه تا درياي خزر هستند و در همين راستا نيز احزاب و تشکيلات متعددي تشکيل دادند که مهمترين آن ، حزب مافيايي داشناکسيون در سال 1890 بود. ارامنه و مسيحيان افراطي ساکن قفقاز، ايران و آناتولي شرقي در طول تاريخ، چهار بار به تحريک و کمک کشورهاي اروپايي و روسيه دست به قتل عام و سلاخي ترکان مسلمان اين منطقه، اعم از مرد و زن و کودک زده اند ( منابع 35و27 ):
• در آغاز قرن-سال هاي جنگ اول در آذربايجان شمالي : ايروان، باکو، شوشا، نخجوان،
...
• در سال هاي جنگ اول در شرق ترکيه (آذربايجان ترکيه) : ايگدير، قارس، اردهان،
ارزروم، ارزينجان، ساري قاميش، ...
• در همان سال ها در آذربايجان جنوبي (ايران) : اروميه، سلماس، خوي، سولدوز، ماکو،
مرند، ...
• در سال هاي اخير در قره باغ و نواحي مجاور آن در آذربايجان شمالي : قاراباغ،
خوجالي، کلبجر، ...
وجه تشابه هر چهار جنايت فوق مانند ديگر فعاليت هاي ارامنه داراي سه محور عمده مي
باشد، يعني زياده طلبي، توسل به دولت هاي مسيحي و تغيير بافت عمومي از طريق قتل
عام.
ارمنيان هرگز در هيچکدام از مناطق مورد ادعاي خود اکثريت نداشتند، حتي ايروان پايتخت کنوني ارمنستان زماني ولايتي ترک نشين بود. بعد از جدا شدن قفقاز از ايران، دولت تزار، سياست مسيحي کردن قفقاز را پيش گرفت و مهاجرت دسته جمعي ارامنه از ايران و ترکيه و ديگر مناطق به منطقه فعلي ارمنستان و مهاجرت اجباري و قتل عام مسلمانان اين منطقه و مناطق مجاور آغاز گرديد که آمار کشته شدگان آذربايجاني در دوره اوايل قرن بيستم و شروع جنگ جهاني به چندين صد هزار نفر مي رسيد. در نتيجه همين سياست خونين بود که دولت ارمنستان تشکيل شد( منبع 37 ). يعني اسرائيلي ديگر!.
يکي از فجيع ترين قتل عام هاي ترکان توسط ارامنه در آناتولي، توسط ارمنيان در ساحه آذري (نواحي شرق و بخش هايي از مرکز و جنوب ترکيه) و بطور مشخص در قسمت هاي شرق ترکيه (آذربايجان ترکيه شامل استان هاي ايغدير، قارس، آرداهان، ارزروم، ارزينجان، بايبورد و گوموشخانا) انجام گرفته است. در فاجعه شرق ترکيه آنچه در واقع اتفاق افتاده بود، اتحاد ارامنه با دولت روس و با حمايت بريتانيا، يونان، آمريکا، ايتاليا، آلمان و ميسيونرهاي مذهبي عليه عثماني و سياست قتل عام مردم منطقه براي بدست آوردن اکثريت جمعيتي اين منطقه ميباشد. اين خيانت ارامنه نيز به مهاجرت هاي اجباري ارامنه از طرف عثماني و درگيري هايي منجر مي شود که در اين جريان، آمار قتل عام ترک ها با رقمي ميليوني، بسيار بيش از کشته شدگان ارمني است که طرف ارمني در مظلوم نمايي سياسي خود مدعي مي شود! ارامنه بعد از گذشت نزديک 90 سال از اين واقعه با معکوس نشان دادن قضيه، سعي در جلب نظر دولت هاي دنيا را دارد. حتي در کشور ما نيز با مجوز رسمي وزارت کشور هر ساله طي تجمعات اعتراض آميزي شعار مرگ عليه کشور همسايه-ترکيه- سر مي دهند! ارامنه با توجه به لابي قويي که دارند و حمايت بعضي احزاب و دولت هاي مسيحي اروپا (همدست هاي پيشين ارامنه در چهار فاجعه مذکور!) تا حدودي نيز در تأثير بر افکار عمومي موفق بوده اند. البته سکوت و بي تفاوتي ما ترکان نيز در اين قضيه بي أثر نبوده است!
در همان سال ها يعني در زمان جنگ جهاني اول، قتل عام ديگري عليه ترکان مسلمان منطقه غرب آذربايجان ايران توسط مسيحيان اتفاق مي افتد.
دولت هاي انگليس و فرانسه به همراهي ميسيونرهاي مذهبي کشور هاي مسيحي (بخصوص آمريکا) و سفارت روس، بعد از خروج روس ها از ايران، جهت ايجاد اردوي مسلح مسيحي در منطقه، مسيحيان منطقه و مهاجرين را با اسلحه هاي روسي باقي مانده در منطقه تجهيز مي کنند. بدين ترتيب اين اردوي مسيحي مرتکب سلاخي هايي مي گردد که منجر به مرگ دهها هزار نفر از ترکان مسلمان منطقه (اروميه، سلماس و خوي) مي شود ( منبع 36 ).
با تضعيف حکومت کمونيستي شوروي، داشناک ها دوباره سياست قتل عام ترکان مسلمان منطقه را آغاز کردند و اين بار با اشغال 20 درصد از خاک جمهوري آذربايجان منجر به کشتار وحشيانه 25000 نفر آذربايجاني و نزديک يک ميليون آواره شدند که هم اکنون نيز بعضي در کمپ هاي آوارگان در سراسر آذربايجان در شرايطي دشوار زندگي مي کنند. وحشيانه ترين سلاخي ترکان مسلمان توسط ارامنه در خوجالي در منطقه قراباغ در 26 فوريه 1992 اتفاق مي افتد که در اين حادثه نيز مانند حوادث گذشته حتي زنان و کودکان بي دفاع نيز از قتل عام در امان نبودند. در اين اثنا سکوت جمهوري اسلامي ايران که خود را مدافع مسلمين جهان مي داند در قبال فجايع قراباغ قابل تأمل و انتقاد است! حکومت ايران که دولت اسراييل را به رسميت نمي شناسد، تحت تأثير افکار شونيستي به جاي تحريم دولت ارمنستان روابط اقتصادي همه جانبه اي را با اين دولت برقرار مي کند. درحاليکه ايران چندين ميليون آواره افغاني و عراقي را در کشور خود به عنوان پناهنده قبول مي کند حتي يک نفر از آوارگان جنگ قراباغ در ايران اسکان پيدا نمي کند! و اخبار مربوط به جنايات ارامنه در قراباغ برخلاف وقايع فلسطين اشغالي در تريبون هاي رسمي جمهوري اسلامي جايگاهي ندارد! و متأسفانه هرگز جنايت مذکور توسط مسئولين دولتي و حکومتي ايران محکوم نشده است.
پرونده سياه ارامنه در جنايات اخير خلاصه نمي شود، بايد به نقش آنها در جدا شدن قفقاز از ايران و انحراف انقلاب مشروطه از مسير اصلي خود به سمت استبداد توسط داشناک معروف، يفرم خان (ضارب ستارخان) اشاره کرد، که باز سياست ارامنه يعني دست به دامن شدن به دولت هاي مسيحي يا تبعيت از آنها براي رسيدن به مقاصد پليد خود را در اين دو حادثه مي توان مشاهده نمود. مسئله ديگر ملت آذربايجان، مشکلاتي است که اين ملت در مرزهاي غربي خود با سياست هاي زياده طلبي برخي احزاب سياسي افراطي ملت کُرد داشته است. ملت کُرد نيز همانند ملت آذربايجان، از ظلم مضاعف ناشي از مسئله ملي زجر مي برد و ساليان طولاني در اين راستا مبارزه کرده است، اما متأسفانه عده اي از رهبران و احزاب کُرد بازيچه سياست بيگانگان شدند و عده اي تنها به حقوق خود قانع نشده و سياست زياده طلبي را نيز پيشه کرده اند. کشتار ترک ها توسط رهبر کُرد، اسماعيل آقا سيميتقو، در اوايل قرن بيستم و بعضي تحرکات مسلحانه ديگر از آن جمله بوده است. امروزه نيز تلاش همه جانبه احزاب افراطي کُرد براي کُرد قلمداد کردن مناطق ترک نشين (همانند بيجار، سونقور، قروه و ...) در استان هاي کردستان و مجاور، و چاپ نقشه تحريک آميزي که حتي اروميه را نيز قسمتي از کشور کردستان نشان داده را مي توان مثال زد! در اين راه نيز کُردهاي افراطي از سياست تبليغات مسموم، مهاجرت هاي هدفدار و تشويق براي اشتراک همگاني در انتخابات منطقه اي (در مقابل بي تفاوتي اکثريت ترک مناطق) استفاده مي کنند. در اين امر علاوه بر سياست کُردها و تحريکات و سياست شونيست ها براي ايجاد اختلاف بين ترک ها و کُردها، سهل انگاري اکثريت ترک ساکن مناطق مجاور نواحي کُرد نشين نيز قابل توجه است.
مي بينيم که شونيست ها از دو ملت کُرد و ارمني به عنوان دو لبه قيچي براي تحت فشار قرار دادن ملت آذربايجان استفاده مي کند. در اين راستا وظيفه دو ملت ترک و کُرد، خنثي کردن سياست هاي شونيست ها و ديگر بيگانگان و اتحاد براي مبارزه با شونيسم فارس است. تاريخ نيز شهادت مي دهد در سال هاي 1325-1324 که حکومت هاي ملي آذربايجان و کُردستان در ايران حاکم بود، دو ملت ترک و کُرد که بدون مداخله و تحريکات شونيست ها حکومت هاي مطلوب خود را داشتند در سايه سياست هاي صحيح دو قهرمان ملي ترک و کُرد، يعني سيدجعفرپيشه وري و قاضي محمد، زندگي مسالمت آميزي را تجربه کرده اند.
راه پيش رو
امروزه حرکت ملي آذربايجان که بر اساس خواسته هاي برحق، شفاف و منطقي ملت آذربايجان و تجارب تاريخي استوار شده است، روزبه روز و به سرعت در حال گسترش مي باشد. تجمعات مختلف آذربايجاني هاي هويت جو در مناسبت ها و بزرگداشت هاي متفاوت و رشد نشريات خودجوش، همگي حکايت از جرياني مردمي و منطقي دارند که تعطيل پذير نيست. اما به عنوان يک ترک آذربايجاني چه وظايفي داريم:
استعمارگران داخلي و خارجي براي نابودي ملت ها، زبان، فرهنگ و هويت ما (ملت ترک آذربايجان) را هدف گرفته اند! ما نيز براي زنده ماندن ملت خود،بايد زبان و فرهنگ و هويت خود را زنده کنيم تا اينکه به ملتي سربلند تبديل شويم، همانگونه که در طول تاريخ بوده ايم. همگي بايد در راه تبديل به يک ملت سربلند (ميلتلشمه) فعاليت کنيم. مبارزه ما، مبارزه اي مسلحانه نيست، بلکه مبارزه اي مدني و فرهنگي است. اسلحه ما فکر است و قلم و شرکت در تجمعات فرهنگي و گاه اعتراض آميز. ما بايد به مطالعات تاريخي و فرهنگي خود بيافزاييم تا هويت و زبان خود را بيشتر بشناسيم و تا احياي آن دست از مبارزه برنداريم! در عين حاليکه استقلال و عدم وابستگي حرکت خود به بيگانگان را حفظ مي کنيم، صداي عدالت خواهي خود را به گوش جهانيان برسانيم!
تاريخ ثبت کرده است که ملت ما دوستي جز خودش ندارد، متأسفانه پان ايرانيست هاي مرکزگرا و احزاب سراسري ايران برداشت درستي از دموکراسي و عدالت، ندارند و هيچکدام از اين احزاب و حتي اعضاي ترک آن که در سيستم سراسري حل شده اند، براي احياي حقوق ملت آذربايجان قدمي بر نخواهند داشت! دل بستن به آنها، کاري است عبث!
ملت آذربايجان بايد بداند که انرژي و قواي خود (چه مادي و چه معنوي و فکري) را فقط بايد صرف ملت خود کند. چراغي که به خانه رواست به مسجد حرام است! شونيسم فارس از انرژي ما، عليه ما استفاده خواهد کرد. چرا بايد به فکر مشکلات کساني باشيم که نه تنها موجوديت ما را به رسميت نمي شناسند و مشکلات ما براي آنها بي اهميت است، بلکه خود در صدد نابودي موجوديت ما مي باشند. قطعاً اولويت با مسائل ملت خودمان است. البته اين به معني دشمني با ملت هاي ديگر نيست، ولي دوستي و اتحاد با آنها نيز بايد در چهارچوبي صورت گيرد که حقي از ملت ما ضايع نشود. هرگز فريب شعارهاي وسوسه برانگيز پان ايرانيست هاي مرکزگرا را نخورده و ذره اي از مطالبات برحق خود عقب نشيني نکنيم حتي اگر بوي صداقت نيز به مشاممان برسد! اين درسي تاريخي است از آنچه برسر ستارخان ها و پيشه وري ها آمد.
خواسته هاي برحق، شفاف و منطقي ما عبارتند از رفع و جبران تبعيض هاي فرهنگي، اقتصادي، سياسي و اجتماعي عليه ملت ما. آذربايجاني هاي خارج از مرزهاي ايران (بخصوص آذربايجان شمالي) را فراموش نکنيم، وقتي ما از آرمان هاي ملت فلسطين که تنها وجه مشترکمان در مسلمان بودن است، دفاع مي کنيم، دفاع از حقوق حقه ملت آذربايجان شمالي بخصوص در مسئله قره باغ که مشترکات زباني، فرهنگي، تاريخي، قومي، ديني و حتي مذهبي داريم، حق مسلم ماست! در حقيقت همه ما يک ملت هستيم اگرچه دولت هاي متفاوتي داريم. حمايت از آنها به معني حمايت از کل ملت ترک آذربايجان است و هر ضرري را آنها متحمل شوند، قطعاً ما را نيز متأثر خواهد کرد. اين موضوعي است که گاه ما آن را فراموش مي کنيم، اما دشمنان ملت آذربايجان برخلاف ما به اين موضوع آگاه بوده و از آن سوء استفاده مي کنند!
ملت ما براي گرفتن حق خود بايد هويت و حقوق خود را به خوبي شناخته و بر روي پاي خود بايستد! اين ملت براي گرفتن حقوق خويش احتياج به خود کفايي سياسي و فرهنگي و اقتصادي دارد تا وجود خود را ثابت کند! اين ملت احتياج به احزاب ملي خود دارد تا سخنگو و مدافع حقوق خود باشد! اين ملت بايد به جاي نشريات سراسري ضد ملت ها و يا محلي وابسته از نشريات محلي دلسوز حمايت کند! او بايد به جاي اولويت دادن به يادگيري زبان فارسي و انگليسي و آموزش آن به فرزند خود، اول به زبان مادري خويش بها دهد! او بايد ابتدا فضولي و دده قورقود را بشناسد و سپس حافظ و شکسپير را! او بايد از صنايع و توليدات ملت خود حمايت کند! او بايد عليرغم وجود مشکلات و سختي ها، سرمايه مادي و معنوي خود را صرف ملت و زادگاه خويش کند.
گله جک بيزيمدير!
منابع:
1. سايت زبان شناسي www. Ethnologue.com
2. تورکلرين تاريخ و فرهنگينه بير باخيش، دکتر جواد هيئت، ضميمه مجله وارليق، اسفند
1365.
3. آذربايجان شفاهي خلق ادبياتي، دکتر جواد هيئت، وارليق مجله سينين ضميمه سي 1367.
4. تاريخ ديرين ترکان ايران، پروفسور محمدتقي ذهتابي، نشر اختر.
5. سيري در تاريخ زبان و لهجه هاي ترکي، دکتر جواد هيئت، نشر پيکان 1380.
6. آذربايجان ادبيات ئ تاريخينه بير بخيش ( جلد اول)،دکتر جواد هيئت، ويژه نامه
مجله وارليق، بهار 76.
7. آذربايجان ادبيات تاريخينه بير باخيش ( جلد دوم)، دکتر جواد هيئت، 1369.
8. ايران تورکلرين اسکي تاريخينه بير باخيش (2جلد)، پروفسور محمدتقي زهتابي، نشر
اختر 1381
9. مقايسه اللغتين، دکتر جواد هيئت، ويژه نامه جله وارليق، پاييز 79.
10. تاريخ ديريدن ترکان ايران، پروفسور محمد تقي ذهتابي، نشر اختر 1381.
11. تبريز شهر اولين ها، صمدسرداري نيا، کانون فرهنگ و هنر آذربايجان 1381.
12. مشاهير آذربايجان (جلد اول)، صمدسرداري نيا، نشر دانيال1377.
13. مشاهير آذربايجان (جلد دوم)، صودسرداري نيا، نشر شايسته 1370.
14. پنجاه و هفتمين سالگرد 21 آذر، ويژه نامه يول هفته نامه خبري دانشجويان ترک
دانشگاه تهران، 18 آذر1382.
15. رازهاي سربه مهر، حميد ملازاده، انتشارات مهدآزادي 1376.
16. فدراليسم در ايران، ويژه نامه مرکز تحقيقات مجمع دانشگاهيان آذربايجاني
(آبتام)، شهريور 1382.
17. اردم، نشريه علمي، فرهنگي و اجتماعي دانشجويان ترک دانشگاه تهران، شماره هفتم،
بهار 1383.
18. وارليق درگيسي، پاييز و قيش 1381.
19. مستند سينمايي حکومت دموکرات آذربايجان، تهيه شده توسط رسول رضا، وزير هنري
دولت وقت جمهوري آذربايجان شوروي.
20. زبان آذربايجان و موقعيت گذشته و کنوني آن در ايران، حسن راشدي1383.
21. دوازده قرن سکوت، اثر ناصر پورپيرار، انتشارات کارنگ1382
http://www.naria.persianblog.com
22. مجموعه مقالات سايت http://www.tribun.com
23. مجموعه مقالات سايت www. Mehran1.persianblog.com
24. مجموعه مقالات سايت http://www.azbiltop.com
25. مجموعه مقالات سايت www. Shamsnews.com
26. مجموعه مقالات سايت www. Durna.info
27. اسناد مربوط به جنايت ارامنه http://www.sari-gelin.persianblog.com
28. يک هزار واژه اصيل ترکي در فارسي، محمدصادق نائبي،
http://www.tribun.com/1000/1070.htm
29. دده قورقود، عزيز محسني، انتشارات تابان، 1381.
30. نگاهي گذرا به گسترش و رواج زبان فارسي دري و ترکي آذري در ايران، دکتر
م.ع.فرزانه http://www.tribun.com/nr6/tr627.pdf
31. سندي از ظهور شونيسم در ايران، علي رضا صرافي،
http://www.cst.uwaterloo.ca/~garousi/azbiltop/abtam/sened-zuhur-shuvunism.pdf
32. نشريه اقتصادي، اجتماعي آذربايجان، نشريه دانشجويي دانشجويان ترک دانشگاه تهران
http://www.durna.info
33. مجموعه مقالات سايت http://21-azar.blogspot.com
34. مجموعه مقالات سايت http://www.tribun.com/karegoriler/federalism%20y.htm
35. آذربايجان و يک قرن جنايات ارامنه، ويژه نامه مجمع دانشگاهيان آذربايجاني، بهار
84.
36. قتل عام مسلمانان در دوسوي ارس، صمدسرداري نيا، نشر اختر1383.
37. ايروان يک ولايت مسلمان نشين بود، صمدسرداري نيا.
38. آذربايجان در سير تاريخ، رحيم رييس نيا.
39. تورکون قيزيل کيتابي، رفيق اؤزذک، کؤچورن باقر طحان شيزري.
40. نقل از مقاله «پيام پيشه وري» به قلم نوشاد، کيهان شماره 863 مورخه 26 دي 1324.
41. http://tomarlar.blogspot.com
42. http://21-zazr.blogspot.com
43. http://qorqod.blogspot.com
44. نشريه ديلماج، شماره 4، دي 1383.
45. http://manifestimiz.persianblog.com
| مقالات اصلي |
| صفحه اصلي |
| متن كامل كتاب ترك ها و ايران قسمت اول |
| متن كامل كتاب ترك ها و ايران قسمت دوم |
| جغرافياي تاريخي آذربايجان |
| ترکهاي سومر، بانيان تمدن بشري قسمت اول |
| ترکهاي سومر، بانيان تمدن بشري قسمت دوم |
| سخناني تأثر برانگيز از ارسلان آلبايراق |
| ساير مقالات موجود |
| سايتهاي مرتبط |
| فيلتر شكن |
| در صورت فيلتر بودن هريك از سايتهاي فوق ميتوانيد از فيلتر شكن زير استفاده كنيد. |
| آمار بازدید از سایت |
Texas Mesothelioma Lawyer Counter |
|
|
تاريخ ديرين ترك هاي ايران
پـدر در پـدر مـر مـرا تــرك بـود كه هريك به نيرو يكي گرگ بود
( حكيم نظامي گنجوي )