ترك ها و ايران ( قسمت اول )

( موجوديت، هويت و راهمان)
يازار : ياشار تبريزلي
کاري از : مرکز تحقيقات مجتمع دانشگاهيان آذربايجاني(آبتام)
نشاني مرکز : تهران- صندوق پستي 159-16845

مقدمه:

باري توپراغا بورجون، قويما چيخا ياديندان
آخي چوخ ياتاجاقسان بو توپراق آلتيندا سن

نظر به اينکه مسائل مربوط به هويت آذربايجانيها به طور اخص و ترکان ايران بطور اعم از جمله موارديست که در طول هشتاد سال گذشته بنا به عللي که مشهود و واضح است نه تنها بيان نشده است بلکه کاملاً برعکس و واژگون مطرح شده است. مرکز تحقيقات آبتام اقدام به انتشار ويژه نامه ترکها و ايران- موجوديت، هويت و راهمان- نمود که با استقبال بي نظير و چشمگيري مواجه شد و رکورد تيراژ کتب و نشريات آذربايجاني را شکست.

در عصري که ضريب کتاب خواني و فروش کتاب در کشور از وضعيت مطلوبي برخوردار نيست از چنين مجموعه هايي اينگونه استقبال بعمل مي آيد. اين حادثه مبارک حاوي پيامي مهم براي فعالين ملي آذربايجان و نويسندگان متعهد منطقه دارد تا وارد فاز جديد فعاليت ادبي شده و با پرداختن به مسائل ملي و مدني آذربايجاني ها، دين خويش را نسبت به جامعه ادا نموده و سيل عظيم مخاطبان را سيراب نمايد.
اميد است اين مرکز بتواند با ارائه اين نوع پژوهشها، با دوري از هرگونه جانب داريهاي غير علمي، زمينه تبادل افکار و انديشه را ميان همه دانش پژوهان و علاقمندان اين عرصه فراهم سازد و در ايجاد آينده هاي بهتر براي اين سرزمين نقشي شايسته و مفيد ايفا کند.

تايماز نظمي
ايجرايي و ايچ مودور

هويت عميق و دارايي فرهنگي با ارزش، از حقوق ابتدايي و طبيعي خود محروم مانده است. هشتاد سال است که نميتواند به زبان مادري خود تحصيل کند و ريشه و تاريخ صحيح خود را بشناسد. ملتي که هويت و هستي اش انکار شد، حقوقش نيز مضايقه شده و بگونه اي تبعيض گرايانه از موقعيت اجتماعي، اقتصادي و سياسي خود نيز محروم مي شود. در اين نوشته خلاصه سعي شده است که هويت، هستي و حقوق ملتي که دچار سياست استحاله هويتي زمان رژيم پهلوي شده است معرفي شده، وقايع و عوامل گذشته و وضعيت و راههاي موجود بررسي شود. کتابچه حاضر نسخه اول اين نوشته مي باشد و با نظرات ارزشمند شما در نسخ آينده کامل تر خواهدشد.

پيشگفتار :

مسائلي که ذهن ما را مشغول مي کند!

شايد براي بعضي اين سئوال پيش آمده باشد که حضور ما ترکها در ايران از کجا نشأت مي گيرد و تاريخ پيشينه ما چيست؟ زبان ترکي چگونه زباني است که اکثر ما قادر به خواندن و نوشتن آن نيستيم؟ در ايران جمعيت ترکها چقدر است؟ چرا اجازه نداريم در مدارس به زبان ترکي تحصيل کرده و حتي صحبت کنيم؟ چرا براي ما جوک مي سازند و ما را تحقير ميکنند؟

متاسفانه بعضي از ما به اين مسائل توجه نداريم و براي اين مسائل به دنبال پاسخ نيستيم. حتي بدتر اينکه بعضي از ما از ترک بودن خود شرمنده ايم و به نحوي قصد انکار آن را داريم! به جاي ياد دادن زبان يا احساس و عاطفه مادري به فرزند خردسال خود، به او زبان رسمي و خشک فارسي را مي آموزيم! هنگام فارسي صحبت کردن سعي داريم لهجه خود را پنهان کنيم! به جاي ترک، خود را آذري مي ناميم! اينها مسائلي هستند که ذهن مارا اشغال مي کنند و هنگامي که موفق مي شويم به جواب اين سؤالات نزديک شده و هويت خود را بشناسيم، اگر کنجکاو باشيم از خود ميپرسيم که حقوق ما چيست؟ چرا حقوق ما ضايع شده است؟ و چگونه مي توانيم حقوق از دست رفته خود را پس بگيريم؟ در اين چند صفحه بصورت خيلي خلاصه قصد جواب دادن به اين مسائل را داريم. مطالب مورد بحث در اين نوشته عمدتاٌ مسائل مربوط به ملت ترک آذربايجان است.

 

جمعيت ترکان ايران چقدر است؟

براساس اطلاعات زبان شناسي ( منبع 1 ) ترکيب جمعيتي ايران در سال 1998 به صورت زير بوده است:
جمعِت کل ايران بر اساس آمار دولتي 65758000
متکلمين زبان ترکي آذربايجاني 23500000
قشقايي ها (ترکي آذربايجاني) 1500000
متکلمين ترکي خراساني (نزديک به ترکي آذربايجاني) 400000
متکلمين زبان ترکي ترکمني 200000
متکلمين زبان فارسي* 22000000
متکلمين زبان لري* 4280000
متکلمين زبان کردي و کرمانجي* 3450000
متکلمين زبان گيلکي* 3265000
متکلمين زبان مازندراني* 3265000
متکلمين زبان عربي 1400000
متکلمين زبان بلوچي* 856000
متکلمين زبان تالشي و تاکستاني* 332000
متکلمين زبان ارمني 170800
بقيه زبان ها 700000

متاسفانه تا کنون سرشماري رسمي و درستي براي تعيين ترکيب جمعيتي ايران صورت نگرفته و آمارهاي موجود اکثرا مغرضانه و در جهت کم نشان دادن جمعيت ملت هاي غيرفارس در ايران بوده است. بر اساس اين آمار بدون در نظرگرفتن ترکان ترکمني 4/25 ميليون نفر (62/38% جمعيت ايران ) بوده و اکثريت نسبي اين کشور را تشکيل مي دهند که اين رقم را تا 30 ميليون نفر نيز تخمين زده اند. جمعيت فارس زبان ها نيز 22 ميليون نفر مي باشد. بر اساس اين آمار جمعيت ترک هاي ايران حدود 27400000 نفر مي باشد و کل متکلمين زبانهاي خانواده ايراني ( نه لهجه ها يا گويش هاي فارسي! ( تمام زبانهاي خانواده ايراني با علامت * مشخص شده است )) 37500000 مي باشد. پس ايران نه فقط سرزمين ملت فارس بلکه سرزمين ملت هاي مختلف ترک و کرد و عرب و فارس و بلوچ و ... است. لازم به ذکر است که حدود 8 ميليون ترک آذربايجاني در جمهوري آذربايجان، بيش از 500000 نفر در ترکيه و حدود يک ميليون نفر در عراق (عمدتا در شهر کرکوک و اطراف آن) زندگي ميکنند.

ترکان آذربايجاني در شهر هاي مختلف ايران و بخصوص استان هاي آذربايجان شرقي، آذربايجان غربي، اردبيل، زنجان، همدان، قزوين، تهران و مرکزي و بخشهايي از استان هاي گيلان، کردستان و کرمانشاهان زندگي ميکنند. بخش عمده ملت ترک در جنوب ايران در استانهاي فارس، اصفهان، بوشهر، کرمان، چهارمحال وبختياري و استان هاي مجاور و عمده ملت هاي ترک، در شرق ايران در استان هاي خراسان شمالي و رضوي، گلستان و مازندران ساکن هستند. ( منبع 23 )

بد نيست بدانيم که کشور ايران از بابت جمعيت ترکها بعد از ترکيه در رتبه دوم قرار دارد و تهران نيز بعد از استانبول دومين شهريست که بيشترين جمعيت ترک را در خود جاي داده است.

 

تاريخ ترکان آذربايجان و ايران ( منابع 4و8 )

ترکان در ايران تاريخي هفت هزار ساله دارند و زبان ترکي از نظر زبانشناسي ادامه زبان هاي نادر سومري و ايلامي است. زبان هاي ايلامي و سومري همانند زبان هاي ترکي، جزء زبان هاي التصاقي است(در اين مورد توضيح داده خواهد شد) و تعدادي اشتراکات لغوي نيز بين زبان هاي سومري، ايلامي و ترکي موجود است. تمدن ايلام در جنوب غرب ايران که با تهاجم هخامنشيان به ايران بر چيده شد، يکي از متمدن ترين تمدن هاي ايران از 3000 سال قبل از ميلاد بوده است، حکومت هخامنشيان نيز بر روي ويرانه هاي اين تمدن بنا نهاده شده و حتي دربار هخامنشي که در ابتدا از خود خط و نوشتاري نداشت از خط و زبان ايلامي استفاده مي کرد. سومري ها نيز از 5000 سال قبل از ميلاد تا سال 2000 قبل از ميلاد که توسط آشوري ها و بابلي ها نابود شدند، شايد اولين تمدن دنيا را در بين النهرين در عراق فعلي تاسيس کرده بودند. سومري ها اولين مبدعين خط و قانون محسوب مي شوند. بر اساس اين نظريه ريشه ترکان ايران را مي توان در عبور اقوام سومري و ايلامي از منطقه آذربايجان و سکونت احتمالي در اين منطقه و ديگر مناطق ايران و سکونت ديگر مناطق التصاقي زبان (غير هند و ايراني زبان) نظير هوري ها، آراتتاها، کاسسي ها، قوتتي ها، لولوبي ها، اورارتو ها، ايشغوزها، ماننا ها، گيلزان ها و کاسپي ها در منطقه آذربايجان و ايران جست.
البته نظريه هاي تحريفي و مغرضانه ديگري نيز وجود دارد که طبق آنان ترکان اقليتي مهاجم و تجاوزگر نمايانده مي شوند که به زور زبان خود را در ايران تحميل کرده اند! در ادامه مطلب به نقد اين نظريات و رد آنها خواهيم پرداخت.

 

ترکان دنيا

ترکان دنيا در وسعتي از سيبري تا بالکان عمدتاً در کشورهاي قزاقستان، ازبکستان، قرقيزستان، ترکمنستان، روسيه، چين، جمهوري آذربايجان، افغانستان، ايران، ترکيه و عراق و پراکنده در برخي کشورهاي ديگر زندگي مي کنند. بنا به لينگواسفر در سال 2000 خانواده زبان هاي ترکي، زبان تقريباً 150 ميليون نفر در آسيا و اروپا و شاخه ترکي جنوبي ( شامل سه لهجه عمده: ترکي آناتولي، ترکي آذربايجاني و ترکي ترکمني) زبان اقلاً 98 ميليون نفر در خاورميانه، قفقاز، آسياي ميانه و شبه جزيره بالکان_اروپا بوده است( منبع 1 ). در همين سال زبان فارسي (سه لهجه عمده آن: فارسي (ايران)، دري (افغانستان)، و تاجيکي) زبان تقريباً 40ميليون نفر در خاورميانه و آسياي ميانه بوده است. در حال حاضر 28 لهجه يا زبان ترکي در مناطق مختلف زبان رسمي مردم بوده و در حدود 20 لهجه يا زبان ترکي داراي کتابت و ادبيات کتبي ميباشد( منابع 5و23 ).

 

تاريخ ترکان و زبان ترکي

علاوه بر زبان سومري که در برخي محافل زبان شناسي بعنوان ريشه زبان ترکي (يا پروترک) مطرح است، مراحل ديگر تکوين زبان ترکي شامل دوران ترکي اوليه (شامل ترک هاي هون، بلغار، پچنک و خزر) از قبل از ميلاد تا قرن ششم ميلادي، ترکي قديم (دوران گؤک تورک و اويغور ها) از ششم تا هشتم ميلادي، ترکي ميانه (شامل ترکي مشترک آسياي ميانه و ترکي غربي يا سلجوقي) از قرن دهم تا شانزدهم ميلادي و ترکي جديد (شامل ترکي عثماني، آذربايجاني، جغتايي، اوزبکي و ...) از قرن شانزدهم تا عصر جديد مي باشد. بنظر بعضي محققين، کلمه ترک نام قبيله مؤسس حکومت گؤک تورک در 552 ميلادي، يعني شخص آشينا بوده است و بعد از آن به کل ملتي که به زبان آنان سخن مي گفتند منسوب شده است ( منابع 2و5 ).

ترکان اوغوز Oğuz (اوق = ايل + اوز = علامت جمع در ترکي قديم) از قبايل مهم ترک ها بوده اند و امروزه اکثر ترکان غربي (ترکان ايران، ترکيه، آذربايجان، ترکمنستان، عراق، سوريه، قبرس و بالکان) از نسل ترکان اوغوز مي باشند. اوغوزها بعد از پذيرش اسلام به ايران و آناتولي مهاجرت کردند و دولتهاي اسلامي بزرگي چون سلجوقي ها و عثماني ها را تشکيل دادند. از ترکان قديم داستان ها و افسانه هاي متعددي باقي مانده است، نظير داستان هاي آفرينش، آلپ آرتونقا، شو، اوغوزخان، بوزقورد و ارگه نه قون.

داستان بوز قورد( گرگ خاکستري) از معروفترين اين داستان ها حکايت نسل رو به انقراض قبيله اي ترک در اثر حمله دشمن است که با ازدواج يک گرگ با باقي مانده اين قبيله دوباره ادامه پيدا مي کند. بوزقورد از قديم الايام به عنوان مهمترين سمبل ملت ترک شناخته شده است. به داستان هاي بعد از اسلام نظير داستان هاي ساتوق بوغراخان، ماناس، چنگيزنامه، دده قورقود نيز مي توان اشاره کرد. حماسه دده قورقود به عنوان يک داستان ترکان غربي خصوصاً ترکان آذربايجان از اهميت بيشتري برخورداراست که در مباحث ديگر به آن مي پردازيم. ادبيات کتبي ترکي بدون درنظر گرفتن دوران پروترک يا زبان سومري با سنگ نوشته هاي يئني سئي و اورخون شروع ميشود ودر حدود 1400-1250 سال سابقه دارد. 51 نوشته يئني سئي بر روي سنگ مزارهاي اطراف رودخانه يئني سئي در آسياي ميانه قديمي تر از همه است. اين سنگ نوشته ها با الفبايي متشکل از 159 علامت نوشته شده است که مختص ترکان قيرقيز و اوغوز بود ( منابع 3و5 ).

در سال 1970 ميلادي نيز در ايسيک گؤل قزاقستان طبق سيميني از قبر شاهزاده اي کشف گرديد که بر روي آن دو سطر و با حروف اورخون و به ترکي قديم نوشته شده بود:

«پسر پادشاه در 23 سالگي از دنيا رفت؛ سر مردم ايسيک به سلامت باد».
قدمت اين نوشته به وسيله راديوکربنيک و با تحقيقات دانشمندان شوروي (سابق) 500 سال قبل از ميلاد مسيح تشخيص داده شد ( منبع 39 ).

 

ريشه زبان ترکي

زبان ترکي اذربايجاني جزء شاخه غربي زبان هاي ترکي و از شاخه زبان هاي آلتاييک مي باشد و آن هم جزء دسته اصلي زبان هاي اورال- آلتاييک است. ترکي استانبولي و ترکي ترکمني نيز جزء شاخه غربي (در بعضي تقسيم بندي ها جنوبي) زبان ترکي محسوب ميشود. ترکي قزاقي، قرقيزي، اوزبکي و اويغوري نيز جزء شاخه شرقي زبان ترکي (در بعضي تقسيم بندي ها متفاوت است) به حساب مي آيند. از ديگر زبان هاي آلتاييک ميتوان به زبانهاي مغولي، کره اي، ژاپني، مانچو و تونقوز اشاره کرد. زبان هاي فنلاندي و مجاري نيز جزء شاخه زبان هاي اوراليک حساب مي شوند.

بر اساس يك نظريه ترکي آذربايجاني از اختلاط لهجه هاي اوغوز و قپچاق و ترکي شرقي اويغوري بوجود آمده است که در زمان اميرتيمور و بعد از آن، با آمدن ايلات ترک آناتولي ( شاملو، روملو، استاجلو، قاجار، افشار و...) به آذربايجان، عنصر اوغوز در ترکي آذربايجاني بيشتر شد.

 

از ديد زبانشناسي زبان هاي دنيا به دسته هاي زير تقسيم ميشوند ( منبع 5 ):

• زبان هاي تک هجايي: علاوه بر ريشه کلمات که از يک يا چند هجا به وجود مي آيند و جمله از تسلسل يک رشته کلمات تک هجايي تشکيل مي شود و معني آن در همان رشته کلمات مفهوم مي گردد، مانند زبان چيني.

• زبان هاي التصاقي: علاوه بر ريشه کلمات که از يک يا چند هجا تشکيل مي يابند، ادات پيوندي وجود دارد. اين پيوندها با پيوستن به ريشه ها کلماتي با مفاهيم مستقل ساخته و يا ضمن الحاق به کلمات و الفاظ تصريف و حالت پذيري آنها را در کلام ميسر مي سازد. مثل سئو + يشش + مک = سئويشمک. در اين زبان ها، ريشه کلمات تغيير نمي کنند. مانند ترکي بعنوان يک زبان التصاقي پسوندي و اکثر زبان هاي اورال-آلتاييک. اين زبان ها بيشتر قاعده مندند.

• زبان هاي تحليلي: اين زبان ها از الحاق پسوند و پيشوندها به اول و آخر ريشه کلمات تشکيل مي شوند. منتها در جريان ترکيب و تصريف غالباً در ساختمان خود ريشه نيز دگرگوني هايي روي مي دهد. مثل: مي رفتم و مي روم، يا go , went. اکثر زبان هاي سامي نظير عربي از اين دسته مي باشند. دگرگوني هاي ريشه در اين زبان ها آنها را بسوي بي قاعدگي سوق مي دهد.
مي بينيم که زبان فارسي و ترکي نه تنها از نظر لغوي و گرامري با هم متفاوت هستند، بلکه از لحاظ ساختاري نيز در دو دسته کاملاً مجزا قرار گرفته اند.

 

مشخصات زبان ترکي

زبان هاي اورال- آلتاييک مانند ترکي با مشخصات زير از زبان هاي هند و اروپايي نظير زبان فارسي متمايز مي شوند( منابع 5و9 ) :
1. در بين صداهاي کلمات، هم آهنگي اصوات موجود است.
2. در اين زبان ها جنس و حرف تعريف موجود نيست.
3. صرف بوسيله اضافه کردن پسوند انجام مي شود: آپار + ديم، آپار + دين، ...
4. در صرف اسماء پسوند ملکي بکار مي رود: آپار + ديغيم.
5. اشکال افعال غني و متنوع است.
6. حرف جر بعد از کلمه مي آيد: ائودن = از خانه.
7. صفات قبل از اسماء مي آيند: گوزل قيز.
8. بعد از اعداد علامت جمع بکار نمي رود.
9. مقايسه با مفعولٌ منه انجام مي گيرد: من دن اوجا.
10. براي فعل معين بجاي داشتن از فعل بودن ( ايمک) استفاده مي شود.
11. پسوند سئوال موجود است: گلدين مي؟
12. بجاي حرف ربط از اشکال فعل استفاده ميشود: گئتدييم يئر = جايي که رفتم- که به غلط بعضاً مي گوييم: او يئر کي گئتديم.

 

خط زبان ترکي

در مورد خط ترکي باستان در سنگ نوشته هاي يئني سئي و اورخون در 1400 سال پيش و ايسيک گؤل در 500 سال قبل از ميلاد سخن رفت که به عقيده زبان شناسان خطوط ابداعي خود ترکان بوده و از هيچ خط ديگري اقتباس نشده است. ترکان با پذيرش دين اسلام خط عربي را جايگزين خط باستاني خود کردند (نظير زبان فارسي که با الفباي عربي نوشته مي شود). با بکار آوردن حکومت جمهوري در ترکيه، مردم اين کشور الفباي لاتين را جايگزين خط عربي کردند. آذربايجاني هاي شمال آراز نيز ابتدا در محدوده سال هاي 1929-1939 بمدت ده سال زبان خود را به لاتين نوشتند سپس به دستور استالين، خط جمهوري هاي ترک زبان اتحاد شوروي (سابق) به کريل (سيريليک) تبديل شد. لاکن اين جمهوري ها پس از استقلال دائمي خود در سال 1991 الفباي خود را دوباره به لاتين برگرداندند. آثار مکتوب زيادي به زبان ترکي و به دو الفباي عربي و لاتين از 1000 سال قبل بجاي مانده است. بنا به دلايل بسياري، الفباي لاتين از الفباي عربي سريعتر فراگرفته مي شود و خواندن و نوشتن به آن راحت تر است. خصوصاً اين خط براي ترکي که در آن تعدد اصوات موجود است مناسبتر مي باشد. خط لاتين ترکي آذربايجاني با چند حرف اضافه (ə،q،x) يعني ( اَ، ق، خ) اندکي با خط لاتين ترکي استانبولي متفاوت است. متاسفانه در ايران استفاده از خط لاتين براي زبان ترکي به دليل سياسي محدود گشته است.

 

قدرت و امکانات زبان ترکي

• هماهنگي اصوات يکي از زيباترين خصوصيات زبان ترکي است که باعث راحتي تلفظ و خوش آهنگي آن مي شود. در زبان ترکي صداهاي خشن (O,U,A,I) و صداهاي نازک (Ö,Ü,E,Ə,İ) نمي توانند در ريشه يک کلمه با هم مخلوط شوند و با همان ترتيب فوق در کلمه مي آيند مانند: Gözəllik و Ayrılık. کلمات خارجي نيز حتي المقدور تحت تأثير اين قانون جالب قرار مي گيرند مانند کلمه عربي حسين (Hoseyn) که در ترکي Hüseyn و کلمه عربي عباس (Əbbas) که در ترکي (Abbas) گفته مي شود. ترکها هنگام فارسي صحبت کردن نيز ناخودآگاه از اين قانون طبيعي پيروي مي کنند.

• پسوندهاي ترکي بسيار غني و متنوع است و امکان لغت سازي و غناي لغوي اين زبان را بالا مي برد. پسوندهايي نظير: چي، لي، سيز، ليق و ...

• در زبان ترکي کلماتي با اختلاف جزيي در معاني موجود است که در فارسي نيست، مثلاً براي انواع دردها کلمات: آغري، آجي، سيزي، يانقي، زوققو، سانجي، گؤينمک، گيزيلدمک و اينجيمک بکار مي رود که هرکدام درد بخصوصي را بيان ميکنند.

• کلمات ترکي بر خلاف فارسي انعطاف زيادي براي اصطلاح سازي دارند، بعنوان مثال: از کلمه ديل به معناي زبان در ترکي 36 اصطلاح و تعبير موجود است: ديل آچماق، ديل-آغيز ائتمک، ديلي توتماق و ...

• علاوه بر غناي لغوي، تحرک و قابليت لغت سازي، بيان مفاهيم جديد و غناي مفاهيم مجرد و همچنين تنوع بيان و قدرت بيان و تفاوت هاي جزئي کلام از ديگر عوامل غناي زبان ترکي است. به همين دليل و به اعتراف زبان شناسان، نثر زبان ترکي براي بيان انديشه و مفاهيم و موضوعات مختلف علمي و فلسفي و اجتماعي رساتر و مناسب تر از بسياري زبان هاي ديگر است. مفاهيم و انديشه هايي را که در ترکي مي توان با يک جمله بيان کرد، جملات و شرح مفصلي را در زبان هاي ديگر ايجاب مي کند.

• افعال ترکي از نظر وجوه و زمان هاي متعدد بسيار غني است، ترکيب اين وجوه و زمان ها منجر به 50 شکل مختلف براي بيان حالات مختلف مي گردد. مثلاًدر فارسي به جاي هر دو حالت (گليرديم و گلرديم) فعل (مي آمدم) بکار مي رود، يا براي حالت هايي چون (گلجکديم = قرار بود بيايم) و ( گلسيديم = اگر مي آمدم) در فارسي افعال مستقل و واحدي وجود ندارد.

• افعال ترکي همه با قاعده اند، جز فعل ناقص (ايمک) به معني بودن.
• افعال متعدي در ترکي به سادگي با اضافه کردن پسوند به افعال لازم ساخته مي شود: اوخشاماق=شبيه بودن اوخشاتماق= تشبيه کردن.
افعال متعدي درجه دو و درجه سه نيز در ترکي قابل ساخت است:

وورماق=زدن (متعدي) ووردورماق=بوسيله کسي زدن(متعدي درجه دو) ووردوتدورماق=وسيله زدن کسي را فراهم کردن(متعدي درجه سه).
• ترکيب پسوندها و حالات افعال در ترکي به خلق کلماتي منجر مي شود که بيان آنها در فارسي با يک يا چند جمله مقدور است. مثال: سئويشديرمه لي ييک (يک فعل در ترکي)= آنها را بايد وادار کنيم که همديگر را دوست داشته باشند ( دو جمله در فارسي).

 

از ديگر خصوصيات زبان ترکي

• زبان ترکي از طرف زبان شناشان به عنوان سومين زبان قانونمند و توانمند دنيا شناخته شده است و حتي يکي از تورکولوژهاي بنام، زبان ترکي را اعجاز غير بشري معرفي کرده است.

• زبان ترکي حدود 24000 فعل دارد که در فارسي بيش از 5000 نمي باشد.

• حدود 1650 لغت ترکي آذربايجاني شناخته شده است که براي آنها لغات مستقلي در فارسي نيست. مانند: يايخالاماق، يوبانماق، يودورتماق و ...( منبع 9 ).

• چند هزار لغت با ريشه ترکي در زبان فارسي موجود است که از اين لغات بيش از 600 لغت جزء کلمات مصطلح و روزمره است، مانند: آقا، خانم، بابا، ماما، آبجي، داداش، دايي، بي بي، آتش، بشقاب، قابلمه، دولمه، سنجاق، اتاق، من، تخم، دوقلو، باتلاق، اجاق، آچار، آرزو، دگمه، تشک، فشنگ، توپ، قاچاق، گمرک، اتو، آذوقه، اردو، سوغات، اوستا، الک، النگو، آماج، ايل، بيزار، تپه، چکش، چماق، اردک، چوپان، چنگال، چپاول، چادر، باجه، بشکه، بقچه، چروک و ... ( منبع 28 ).

بيان حقيقت مزاياي زبان ترکي نسبت به فارسي بر اساس دلايل علمي دليل بر برتري ملت ترک بر فارس نمي شود و چنين منظوري نيز در اين نوشته مد نظر نيست، بلکه هدف افشاي حقايقي است که هشتاد سال مغرضانه جهت تحقير و نابودي ملت ما کتمان و تحريف شده است.

 

آيا ترکي رايج در ايران و جمهوري آذربايجان و ترکيه متفاوت است؟

همانطور که نوشته شد ترکي رايج در ايران به سه گروه عمده آذربايجاني، ترکمني، خراساني و گروه هاي خلجي، قزاقي، اويغوري و ازبکي تقسيم مي شود. ترکي رايج در جمهوري آذربايجان نيز ترکي آذربايجاني است. زبان ها با سه رکن اساسي با هم قابل مقايسه هستند:

1. دستور زبان.
2. لغات اصلي مانند (مادر، آب، کوه و ...).
3. لغات دسته دوم (لغات علمي، سياسي و ...).

دو رکن اول، ارکان اصلي زبان هستند که تغيير آنها قرن ها زمان مي طلبد، ولي رکن سوم لغات که ناشي از پيشرفت روزمره بشريت بوده که از عمر آنها زياد نمي گذرد. مقايسه دو زبان بر اساس لغات دسته دوم و حکم دادن بر شباهت و تفاوت دو زبان درست نمي باشد. ترکي آذربايجاني رايج در دوطرف رودخانه آراز هر دو يک لهجه واحد از يک زبان هستند که دو رکن اول آنها دقيقاً يکي است و حکومت پهلوي و اجباري بودن آموزش به زبان فارسي از ابتدايي تا دانشگاه، براي ترکان ايران به جاي آموزش به زبان مادري، عدم امکان تکوين لغات ترکي علمي و سياسي و ... و در نتيجه فراموشي بعضي لغات مي باشد. دلايل نسبتاً مشابهي نيز در آن سوي آراز باعث نفوذ زبان روسي در ترکي شده است. زبان هاي ترکي دو لهجه متفاوت از يک زبان مي باشند که با گذشت زمان تبديل به دو زبان با ادبيات مخصوص به خود اما بسيار نزديک به هم شده اند، شبيه آنچه براي زبان انگليسي- آمريکايي و انگليسي-بريتانيايي در حال اتفاق افتادن است. دستور زبان ترکي آذربايجاني و ترکي استانبولي تقريباً يکي است، ميزان اشتراک لغات اصلي هم بسيار زياد بوده و موارد متفاوت موجود اکثراً ريشه مشترک دارند، تفاوت بيشتر در لغات دسته دوم مي باشد. علاوه بر تفاوت لهجه، تحميل شدن زبان فارسي به ترک ها از زمان پهلوي به اين سو در ايران، باعث افزايش تفاوت ها نيز شده اشت، چنانچه اگر به عنوان مثال يک ترک ايراني زبان مادري خود را به طور صحيح بياموزد در درک ترکي آناتولي مشکل زيادي نخواهد داشت.

 

ادبيات زبان ترکي آذربايجاني

متاسفانه به دليل سانسور و تحريف حقايق تاريخي، ترکان ساکن ايران و ديگر ملت هاي ايراني شايد تصور کنند که شهريار تنها شاعر ترک آذربايجاني است، يا اينکه شعراي آذربايجاني همچون نظامي و شمس و قطران فقط به زبان فارسي مي نوشتند، اما چنين نيست، شعراي زيادي به زبان ترکي آذربايجاني شعر گفته اند و نويسندگان زيادي به اين زبان نوشته اند.

کتاب "دده قورقود" با شهرت جهاني، معروفترين اثر حماسي ترکان، بخصوص ترکان آذربايجان است. در حالي که يونسکو سال 1999 را بنام سال دده قورقود نامگذاري مي کند ما از وجود چنين اثري بي خبر هستيم!. سه نسخه دست نويس دده قورقود با نويسنده هاي نامشخص در کتابخانه هاي درسدن، واتيکان و برلين موجود است. اگرچه تاريخ کتابت آن را بعضي از محققين به قرن 11 ميلادي (5 هجري) و بعضي ديگر به قرن 15 ميلادي نسبت مي دهند، اما داستانهاي آن مربوط به قرون 9-10 ميلادي و حتي قديمي تر مي باشد. کتاب دده قورقود با 12 داستان آن از قديمي ترين آثار ادبيات شفاهي جهان بشمار مي رود. کتاب دده قورقود داستان هاي اقوام اوغوز را بازگو مي کند و مهمترين وقايع تاريخي اين داستان ها در آذربايجان و قسمت شرقي آناتولي رخ داده و در آن از قهرماني ها و ويژگي هاي قومي مردم اين سرزمين سخن رفته است. قهرمان اصلي 12 داستان اين حماسه – دده قورقود- آشيقي است که نقش ريش سفيد قوم را داشته، و با نصيحت هاي با ارزش و انساني خود ، چراغ راه قبيله خود مي شود. برخلاف شاهنامه فردوسي که مدحنامه شاهان باستاني است و دستاويز نژادپرستان دشمن ترک و عرب. دده قورقود حماسه اي مملو از افکار و احساسات والاي انسان دوستانه مي باشد ( منابع 29،3و43 ).

اولين آثار مکتوب ادبي ترکي آذربايجان متعلق به فرن 13 ميلادي و اشعار حسن اوغلو و نصير باکويي است. اثر منظوم ترکي اين زمان نيز، صحاح النجم اثر هندوشاه نخجواني است. در قرن 14 ميلادي شاهد شاعران بزرگي چون نسيمي، قاضي برهان الدين، و ضرير هستيم. نسيمي، عارف و فيلسوف باني فرقه حروفيه را مي توان مؤسس معماري شعر آذربايجان شمرد. شاه اسماعيل ختايي و فضولي دو شاعر تواناي قرن 15 ميلادي هستند. فضولي شهرتي جهاني دارد و اشعارش به زبان هاي مختلف ترجمه شده است. اگرچه ديوان وي از سال 1828 شش دفعه در تبريز چاپ شده است، اما دريغ از يک بيت از او در کتب درسي جديد ما.

از شعراي ترک قرون 16و17 مي توان از صائب تبريزي، قوسي تبريزي،تأثير، اماني و شاه عباس ثاني نام برد. واقف و آقا مسيح شيرواني، نمونه اي از شعراي قرن 18 هستند. در قرن 19 نيز شاهد شعراي بنامي چون نباتي، هيدجي، تئليم خان ساوه اي، مأذون خان قشقايي و شکوهي مراغه اي هستيم. دهها شاعر ديگر چون حقيقي، شيخ قاسم الانوار، حبيبي و صراف و ... و اديبان معاصري چون معجز شبستري، ساهر، سهند، حداد، کريمي مراغه اي و شهريار ...، که علي رغم سرکوبي شديد زبان ترکي در دوران پهلوي به ترکي شعر گفته اند، را نيز مي توان نام برد ( منابع 6و7 ).

از آثار ترکي قديم معروف در ايران به ديگر لهجه هاي ترکي مي توان به کتب ديوان لغات ترک ( قرن پنجم هجري و اولين کتاب زبان شناسي دنيا)، قوتادغوبيليک، نهج الفراديس، عتبه الحقايق و آثار ارزشمند عليشير نوايي(قرن نهم هجري) اشاره کرد. اگر بخواهيم گنجينه ادبي معاصر آذربايجان شمالي را نيز به آن اضافه کنيم بايد از اديبان بزرگي چون ميرزا فتحعلي آخوندزاده، جليل محمدقلي زاده، علي اکبرصابر، حسين جاويد، جعفر جبارلي، سليمان رستم، صمد وورغون، ميکاييل مشفق، خليل رضا، بختيار وهابزاده و ... نام برد. ادبيات ترکي در همسايه غربي مان - ترکيه- با شهرتي جهاني مايه افتخار و منبع الهامي براي ديگر ترکان است. مي توان به نويسندگان و شاعراني چون يونس امره، ياشار کمال، اورهان پاموک، عزيز نسين، ناظم حکمت و ... اشاره کرد.

به ادبيات کتبي اشاره کرديم، گريزي نيز به ادبيات شفاهي غني آذربايجان بزنيم که اصولاً با ادبيات شفاهي ديگر ملتها خصوصاً ملت فارس قابل مقايسه نيست. بياتي ها اشعار شفاهي آذربايجان به تنهايي گنجينه ايست بسيار ارزشمند، که مي توان از آن بعنوان آيينه ملت ترک آذربايجان نام برد. ادبيات و موسيقي آشيق ها با قدمتي چندين هزارساله جايگاه و تقدس خاصي بين ترک ها و آذربايجان دارد که مشابه آنرا شايد کمتر بتوان در ملت هاي ديگر يافت. آتالار سؤزو يا امثال زبان ترکي که عموماً پندهايي عاقلانه و انساني است، از هويت ملي متفکر و انسان دوست سخن مي گويد. آغي لار (مرثيه ها) و لاي لاي لار نيز قسمتي از پندهايي عاقلانه و انساني از ادبيات شفاهي ما را تشکيل مي دهند. داستان هاي فولکلوري چون دده قورقود، کوراوغلو، آرزي و قمبر، عباس و کولگز، عاشيق غريب، قاچاق نبي و ... از غناي ادبيات شفاهي ما سخن مي گويند. ادبيات شفاهي غني آذربايجان از قدمت و اصالت اين ملت روايت مي کند( منبع 3 ).

همانطور که شرح داده شد، برخلاف ادعاي جاعلين تاريخ که مدعي اند زبان ترکي زبان کتابت نيست و آن را در حد يک لهجه يا گويش فقط براي تکلم تقليل مي دهند، مي بينيم ادبيات شفاهي و کتبي ما داراي قدمتي چندهزارساله و با پيشينه اي بسيار قديمي تر از زبان فارسي است. بعنوان شاهدي ديگر بايد ذکر شود که در فاصله بين سالهاي 1830-1890 يعني قبل از ظهور دشمنان زبان ترکي در ايران جمعاً 123 اثر فقط به زبان ترکي آذربايجاني در 20 شهر مختلف چاپ شده است که از اين آثار چاپ 43 اثر در تبريز و 37 اثر در تفليس بوده است. آيا انکار کنندگان زبان ما ميتوانند اين آثار را نيز ناشي از تحرکات پان ترکي در آن زمان محسوب کنند؟!

 

چرا بعضي شعراي ترک به فارسي شعر گفته اند؟

تئوري هاي مختلفي در مورد نحوه رواج زبان فارسي دري ( البته امروزه لهجه فارسي رايج در ايران را ديگر دري نمي نامند) در ايران موجود است. گفته ميشود مبدأ زبان فارسي دري ماوراءالنهر بوده و زبان هاي منطقه سغد و خوارزم بستر اين زبان محسوب مي شوند. اين زبان در قرن سوم هجري تحت حمايت سامانيان گسترش يافته و درقرون چهارم و پنجم به خراسان امروزي راه مي يابد. فردوسي با صرف 30 سال به پيرايش و پالايش اين زبان نورسيده مي پردازد. فارسي دري با حمايت پادشاهان سلسله هاي ترک همچون غزنويان و سلجوقيان بتدريج در کل ايران رايج مي شود و امواج آن در قرون ششم تا هشتم در شيراز با پديداري شعرايي چون حافظ و سعدي پديدار مي گردد. در قرن پنجم هجري شاهد لغتنامه اسدي طوسي هستيم که براي تفهيم لغاتي که به همراه فارسي دري به ايران وارد شده است و معادل آنها در ديگر زبان هاي ايراني وجود نداشته تدوين شده است. اين موج به غرب ايران دو يا سه قرن ديرتر مي رسد، به گونه اي که ناصرخسرو در سفرنامه خود اشاره صريح دارد که در تبريز قطران نام، شاعري را ديده که شعر نيکو مي سروده ولي زبان فارسي نيک نمي دانسته ( منبع 30 ). البته بعضي از مورخين که بنيان تاريخ ايران را به دور از قصد و غرض و ديدگاه هاي نژادپرستي بررسي کرده اند، معتقدند که ارتباطي بين زبان پارسي امروزي و فارسي باستان يا زبانهاي پهلوي وجود ندارد و زبان پارسي دري يا درباري، پرورش يافته دربار سامانيان مي باشد( منبع 21 ).

به هر حال واضح است زبان فارسي با دستور زبان ساده و مجموعه لغوي خود با انبوهي از لغات ترکي و عربي و زبان هاي ايراني ديگر، نقش زبان ارتباطي بين الملل ( اسپرانتوي آن زمان) منطقه را بازي مي کرد. در ترويج زبان فارسي در ايران شاهان سلسله هاي ترک نيز نقش مؤثري داشتند. چرا که قصد آنها نه ترويج زبان ترکي، بلکه تأسيس امپراطوري هاي بزرگ بر اساس دين اسلام بود. به گونه اي که دربار پادشاهاني چون سلطان محمود غزنوي مأواي شاعراني فارسي گوي بود. تمايز هويت از حکومت ترک عثماني نيز يکي از دلايل شاهان ترک ايران در به رسميت شناختن زبان فارسي بود. در دوران 1000 ساله حکومت ترکان ( از غزنويان تا پايان قاجاريه) ترکي زبان درباري و فارسي زبان شعر و ادبيات و عربي زبان دين و فلسفه محسوب مي شدند و برخي شاعران ترک نيز دنباله روي همين سياست به شعر پارسي روي آوردند. آنها با سرودن شعر پارسي قصد پيدا کردن مخاطبين بيشتر در منطقه، قدرتنمايي در زبان غير مادري، رقابت با شاعران ديگري که مورد لطف دربار قرار گرفته بودند داشتند. اما به غير از اين دلايل مي توان به دلايل تخصصي-ادبي زير نيز اشاره کرد: شاعران ملت هاي فارس و ترک هردو تحت تأثير ادبيات قوي عرب به اوزان عروضي در شعر متمايل گشتند. از آنجايي که اصوات کوتاه زبان ترکي بيشتر مناسب قالب اصيل و قديم زبان ترکي يا قالب سيلابي (نظير بياتي ها) است نه اوزان عروضي، عرصه فعاليت براي ترک زبانان در استفاده از قالب عروضي تنگ بوده و از طرفي زبان فارسي با اصوات بلند خود توانست براحتي در قالب اوزان عروضي خودنمايي کند. به همين دليل حتي شاعران ترکي که در اوزان عروضي شعر ترکي سروده اند نيز مجبور به استفاده از بعضي کلمات فارسي و عربي در ادبيات خود بوده اند. اوزان عروضي را فقط در آثار کلاسيک ترکي مي توان مشاهده کرد و اکنون قالب هجايي يا سيلابي نظير حيدربابا و شعر نو رايج مي باشد.

دليل ديگر را از زبان عليشير نوايي که از سرودن اشعار فارسش توسط ترکان ناراحت بوده مي شنويم: « در ترکي ظرافت و تازگي و ريزه کاري بسيار است ولي بکار بستن آنها ساده نيست، کساني که به سرودن شعر مي پردازند از اين نوع دشواري ها مي گريزند و به کار آسان، يعني سرودن شعر پارسي مي پردازند. بتدريج اين کار بصورت عادت شده و رهايي از آن دشوار مي شود و جوان ها نيز دنباله روي اين افراد مي شوند»( منبع 9 ).

اي کاش پادشاهان ترک و شاعران ترک پارسي گوي مي توانستند وضعيت امروز را ببينند و آب در آسيابي نمي ريختند که اکنون سنگ هايش در حال خرد کردن و تحقير زبان مادري ماست. در عصر حاضر نيز ممنوعيت و محدوديت هشتادساله اخير زبان ترکي در ايران مانع از رشد نويسندگان و شاعران ترک نويس در ايران شد.

 

موسيقي ترکي آذربايجاني

در موزه ايران باستان در تهران و موزه لور در قسمت تاريخ ايلام به مجسمه هاي کوچک نوازندگاني با قدمت دوهزاره قبل از ميلاد برمي خوريم که همچون آشيقان ما سرپا ايستاده و ساز خود را برروي سينه نگاه داشته اند. چنين نوازندگاني را که مشابهش را مي توان در ميان ترکان امروزي پيدا کرد سرنخي از قدمت هنر موسيقي آشيقي بدست مي دهد. آشيقان به عنوان راويان دردها، قهرماني ها و داستان هاي ملت و گاه در نقش ريش سفيدان و خردمندان قوم خود از قداست و احترام خاصي در بين ملت ترک برخوردارند. اين قداست و احترام را مي توان در داستان هايي چون دده قورقود، کوراوغلو، آشيق غريب و ... مشاهده کرد که نقش اصلي از آن آشيقان است. آشيق با نامهاي متفاوتي چون اوزان و بخشي در بين ملت هاي ترک شناخته شده است. آشيق يک نوازنده معمولي نيست. آشيق، يک ملت است و آنهم ملت ترک!

صفي الدين ارموي (قرن 13 ميلادي) وعبدالقادر مراغه اي (قرن 14 ميلادي) دو موسيقيدان بزرگ آذربايجاني با شهرتي جهاني هستند که در پي ريزي اصول علمي موسيقي نقش عمده اي را بازي کرده اند. موسيقي ترکي با انواع متفاوت خود شامل ماهني ها (موسيقي فولکلور)، موسيقي آشيق، موسيقي مقامي (يا رديفي)، موسيقي کلاسيک موسيقي عشاير-روستايي(شامل موسيقي قشقايي، شمال خراسان و ...) بالاخره اخيراً پاپ و جاز از تنوع، وسعت و ظرافت بي نظيري برخوردار است.پرداختن به شهرت جهاني موسيقي آذربايجاني در اين بحث کوتاه غير ممکن است ولي تنها مي توان افسوس خورد که جوانان ما غافل از اين گنجينه گرانبهاي خويش فقط خود را با موسيقي هاي بي مايه و غير هنري غربي و فارسي مشغول ساخته اند.

در آذربايجان شمالي از اوايل قرن 20 فعاليتهاي ارزشمند و زيادي در راستاي تئوريزه کردن موسيقي آذربايجاني به عمل آمد که منجر به خلق اپراها، باله ها، سمفوني هاي مدرن ملي آذربايجاني (نظير اپراي ليلي و مجنون، کور اوغلو، شاه اسماعيل، سئويل، نادرشاه و ...) با الهام از موسيقي غربي براي اولين بار در آسيا گشت که از شهرتي جهاني برخودارند.

 

در طول تاريخ ملت ترک آذربايجان چه خدمت هايي براي ايران کرده اند؟

آيا مي دانيد که آذربايجان زادگاه اولين چاپخانه، ترجمه اولين کتب خارجي، نخستين رمان، ادبيات کودک، نخستين کتابخانه عمومي، اولين شعر نو، اولين سينما، اولين نمايشنامه و تئاتر، اولين عکاسي، نخستين دانشگاه پزشکي، اولين دانشکده پرستاري و مامايي، نخستين کارخانه ها، نخستين انجمن زنان و اولين حق رأي به زنان، نخستين شهرداري، آموزش و پرورش نوين، نخستين مدرسه کرو لال ها، اولين مدرسه نابينايان، نخستين کودکستان و ... در ايران بوده است؟ شايد انتخاب تبريز به عنوان يک وليعهدنشين در زمان قاجاريه نيز به خاطر همين پتانسيل استثنايي ملت آذربايجان بود ( منبع 11 ).

مؤسس اولين مدرسه به سبک نوين در ايران، ميرزاحسن خان رشديه بود که در همين راستا کتابي به اسم "وطن ديلي" نوشت که در سال 1312 قمري در تبريز چاپ شده است. ايراني ها و بخصوص هموطنان فارس زبانمان رشد و گسترش زبان فارسي را نيز مديون حکومت هاي ترک هستند ( منبع 12و13 ).

سرزمين آذربايجان، دانشمنداني چون پروفسور لطفي زاده واضع تئوري فازي، پروفسور حسين جوان از مخترعين ليزر، پروفسور جواد هيئت و پروفسور يحيي عدل از پيشگامان جراحي مدرن در ايران، پروفسور هشترودي را به جامعه علم و دانش معرفي کرده است. از مورخين و ادبيات شناسان معاصر ملي ترک نظير پروفسور جواد هيئت، پروفسور ذهتابي، رحيم رئيس نيا، صمد سرداري نيا و ... نيز نام بردن لازم است.

آذربايجان مهد انقلاب مشروطه نيز بوده است که در زمان خود حرکتي بسيار مترقي محسوب مي شد. حرکات آزادي خواهانه اي ديگر چون قيام شيخ محمد خياباني، حکومت 21 آذر 1324 نيز از سرزمين آذربايجان برخواسته است. آذربايجاني ها در انقلاب اسلامي نيز بين ملت هاي ايران پيشرو بودند. آذربايجاني ها در اکثر جنگ هاي بين ايران و كشورهاي ديگر چون جنگ چالدران، جنگ هاي ايران و روسيه پرچم دار جبهه بودند. در جنگ ايران و عراق نيز با همت لشکر عاشوراي آذربايجان و اعطاي شهداي فراوان بود که شهرهاي خوزستان از دست بعثيان خارج شد.

آذربايجاني ها علاوه بر پرچمداري حرکات و نهضت هاي روشنفکري و آزادي خواهي در ايران و دلاوري و فداکاري در جبهه هاي جنگ، در صحنه هاي ورزشي نيز هميشه براي ايران افتخارآفريني کرده اند. اما افسوس از ذره اي قدرداني!. متأسفانه در ايران با تلفيقي سياستمدارانه، ترکان مردماني سخت کوش معرفي مي شوند که خانم هايشان دست پخت خوبي دارند! و نقش بنيادين آذربايجاني ها در جريانات روشنفکري، فرهنگي، اجتماعي و سياسي به عمد فراموش مي گردد.

 

آيا ترکان ايران يک ملت را تشکيل مي دهند؟

از ملت دو تعريف متفاوت شده است، يکي تعريف اتنيک و قومي است که به مفهوم مجموعه اي از انسان ها با خصوصيات زباني و تاريخي و فرهنگي مشترک است و ديگري مفهوم سيويک و سياسي آن است که به مفهوم مجموعه اي از انسان ها با دولت و قانون مشترک و حقوق مساوي است که در نوشته حاضر اصطلاح تابعيت ( يا ملت- دولت) براي مفهوم دوم مناسبتر تشخيص داده شده است. با اين تعريف يک اردبيلي ترک جزء ملت ترک محسوب مي شود که تابعيت ايراني دارد. يعني تعريف اتنيک و سيويک ملت در ضديت با يکديگر نيست، چندين ملت مي توانند تابعيت واحدي داشته باشند و بالعکس ملت واحدي مي تواند از تابعيت چندگانه برخوردار باشد. کشورهاي کثيرالملله در دنيا نظير ايران فراوان هستند و صحبت از ملت ترک و عرب و فارس و غيره به معني سوق دادن کشور به سوي تجزيه نيست، بلکه آنچه يک کشور را به سوي هرج و مرج و تجزيه پيش مي برد، قائل شدن حقوق نابرابر براي ملت ها است.

 

سر آغاز شونيسم فارس در ايران

حال که مروري اجمالي به تاريخ و فرهنگ ترکان داشتيم، درک مي کنيم که ما ترکان نه تنها همچون قارچهاي يکروزه در ايران جوانه نزده ايم، بلکه ملتي با بيش از 27 ميليون جمعيت و ريشه اي چندين هزار ساله در منطقه سکونت خود هستيم. ما صاحب زباني قدرتمند و زيبا و فرهنگ و ادبياتي بسيار غني هستيم که پشتوانه عظيمي براي ملت ما محسوب مي شود.

اما دوباره به سئوالات اول نوشته برمي گرديم. چرا ما از هويت (کيمليک) و دارايي فرهنگي (وارليق) خود بي خبر هستيم؟ و آنچه را از تاريخ ايران مي دانيم اکثراً در جهت تحقير ملت و فرهنگمان است؟ جواب را بايد در 80 سال سيستم حاکم شونيسم فارس که ارمغان رژيم پهلوي است جست. شونيسم يعني اعتقاد به برتري نژادي و يا حقوقي ملتي بر ملت ديگر. با کنار رفتن قاجاريه يا آخرين حکومت ترک در ايران، رژيم نژادپرست پهلوي با نقاب وحدت ملي ولي دراصل براي خدمت به اربابان خارجي خود تمرکزگرايي (سانتراليسم) افراطي و يکسان سازي اجباري هويتي- فرهنگي کشور کثيرالملل ايران را در دستور کار خود قرار داد. طبق سيستم جديد شونيستي، ايران يعني تنها سرزمين ملت فارس و ديگر ملت هاي ترک، کرد، عرب، بلوچ و ... بايد از صحنه فرهنگي- سياسي ايران محو مي شدند. دليل استعمارگران خارجي بخصوص انگليس براي اين سياست نيز ايجاد قدرتي يکپارچه به عنوان سدي در مقابل رقيب استعماري روسيه (که به تازگي سياستهاي ضد سرمايه داري را نيز پيشه کرده بود) و ساده کردن بازي هاي استعماري خود در منطقه با جايگزيني يک مهره بجاي چندين کانون قدرت ملي بود. البته دلايل ديگري نيز براي مبارزه با عنصر ترک نيز در اين منطقه وجود داشت. اول خاطره تلخ اروپاييان از دولت مقتدر عثماني و ديگري ترس از پيشرو بودن ملت ترک آذربايجان در حرکات روشنفکري و ضد استعماري بود، چرا که در آن زمان در نتيجه ارتباط زباني ملت ترک آذربايجان با آزاديخواهان همزبان خود در آنسوي رود آراز و ترکيه دروازه ورود انديشه هاي نو و آزاديخواهي به ايران بود.

اين دوران مقارن بود با عصر نظريه هاي نژادپرستي به خصوص تئوري ساختگي نژاد برتر آريا در اروپا، که دستاويز استثمارگران شده بود. اين تئوري هاي نژادپرستانه، ساخته و پرداخته اروپاييان، در ايران منبع الهام و تغذيه براي عده اي روشنفکر جيره خوار دربار پهلوي گشت تا با اين رژيم در نابودي ملت هاي ايراني غير فارس همراه گردند. آنها براي نابودي ديگر ملت ها، يکسان سازي اجباري هويتي ملت ها را پيشه کرده و زبان و فرهنگ ملت ها را مورد حمله قرار دادند. حکومت مرکزي نابودي فرهنگي ملت ها را به نسل کشي ترجيح داد، هرچند که در مواردي نيز جنايت و خونريزي را نيز بر اين ملت ها روا داشت.

فعاليت هاي شونيستي در اين دوران عموماً در قالب ايده هاي پان ايرانيستي صورت مي گرفت. پان ايرانيست ها طرفدار ايجاد ملت واحد ايراني از طريق نابودي هويت ملت هاي غير فارس و فارس سازي اجباري آنها هستند. از اينروست که پان ايرانيستها ( =شونيستها) به پان فارس نيز معروف گشته اند.

مرامنامه شونيسم فارس را ميتوان در نژادپرستي آريايي، ترک ستيزي، عرب ستيزي، اسلام ستيزي، باستان گرايي و تبليغ دين زرتشت خلاصه کرد. اگرچه جرقه هاي شونيسم فارس قبل از رژيم پهلوي و تحت تأثير غربيان در ايران زده شده بود، ولي ارتقاء آن در حد يک سياست حکومتي از زمان رضاخان شروع شد. از بنيانگذاران باستان گرايي و شونيسم آريايي نيز مي توان از آخوندزاده، جلال الدين ميرزاي قاجار، ميرزا ملکم خان و در نسل بعد، سيدحسن تقي زاده، کاظم زاده ايرانشهرتبريزي، محمودافشار، احمدکسروي، تقي اراني، ملک الشعراي بهار، رضازاده شفق، محمد علي فروغي، جوادشيخ الاسلام زاده، يحيي ذکاء و ... نامبرد.

 

شونيست ها چه ها کردند!

شونيستها براي نابودي ملت هاي ديگر چه ها که نکردند؟!
• سوادآموزي به زبان هاي غير فارسي ممنوع شد.
• حتي سخن گفتن به اين زبان ها نيز در مواردي با محدوديت مواجه گشت.
• چاپ و نشر کتاب هاي غير فارسي در رسانه هاي جمعي ممنوع شد.
• انواع تحقيرها و توهين ها عليه ملت هاي غير فارس شروع شد.
• موسيقي ملت هاي غير فارس با محدوديت هاي فراوان مواجه گشت.
• تاريخ ملت هاي مختلف تحريف شد و ترک و عرب را نيز اقوام مهاجم غير ايراني و عامل عقب ماندگي ايران معرفي کردند.
• با تئوري هاي مختلف سعي در تحقير تاريخ و زبان اين ملت ها برآمدند.
• مبداء تاريخ را به زمان هخامنشيان تغيير دادند و تمدن هاي قبل و بعد از آن را کمرنگ تر و تحريف کردند.
• اقدام به بزرگنمايي و جعل تاريخ تمدن پارس و آريايي کردند.
• از لحاظ اقتصادي توجه به مناطق غيرفارس کمتر شد.
• اقدام به تغيير اسامي شهرهاي غيرفارس کردند.
• انديشه برتري قوم فارس را با برچسب هاي مختلف تجزيه طلبي و کمونيست بودن و جاسوس بيگانه بودن و غيره مورد انواع اذيت ها و تهديدها قرار دادند.
• با فرستادن مسئولين دولتي فارس به مناطق غيرفارس، سعي در کنترل اين مناطق داشتند.
• با فرستادن سپاهيان دانش فارس زبان به مناطق غيرفارس زبان و بالعکس، سعي در استحاله قومي داشتند.
• مهاجرت هاي اجباري جهت تغيير بافت عمومي ايران را حمايت مي کردند.
• سعي در تغيير ترکيب بومي نيروهاي نظامي هر منطقه داشتند.
• به سرکوب هاي خونين مناطق مختلفي نظير آذربايجان ترکمن صحرا، کردستان و خوزستان پرداختند.
• انواع کتب و نوشته هاي ضدملت ها، نظير شاهنامه را ترويج و تبليغ کردند.
• سعي در شناساندن کشور ايران بعنوان سرزمين پارس يا پرشيا بعنوان موطن فارس زبانان داشتند.
• نامگذاري غيرفارسي بر روي کودکان را سخت و حتي غيرممکن مي کردند.
• با تقسيم بندي ها و نامگذاري هاي متفاوت مناطق غيرفارس نظير آذربايجان ( به آذربايجان غربي و شرقي و زنجان و همدان و اراک و امروزه اردبيل و قزوين ) و عربستان ( به خوزستان)، سعي در نابودي نام ملت هاي غيرفارس داشتند.
• ملت هاي مختلف ايراني غيرفارس را قوم، قبيله، عشيره، خرده فرهنگ و اقليت ناميدند.
• زبان هاي غيرفارسي را لهجه و گويش ناميدند.
• به اختلاف داخلي بين اقوام دامن زدند.
• ارتباط ملت هاي غيرفارس با همزبانان خود در ماوراي مرزهاي ايران را با انواع تهديدها مواجه کردند.
• آماري مخدوش از جمعيت ملت هاي غيرفارسي اعلام کردند.
• و دهها ظلم و جنايت ديگر.

 

شروع تحقيرها

مقارن با سرکار آمدن رژيم نژادپرست پهلوي نوشته زير در روزنامه سلامت چاپ گيلان درج مي گردد: « مقصد از خلع احمدشاه، نه اينکه تبديل اصول نظام به جمهوريت بود، نه، نه، نعوذبالله، بلکه تعويض طايفه قلدرآساي قاجاريان ترکي به سلاله طاهره نجيب پهلوي فارسي بود.»( منبع 31 ).
تحقيرها در اين دوره شروع مي شود. مستوفي – استاندار دست نشانده حکومت پهلوي در آذربايجان- از سرشماري در آذربايجان به خرشماري تعبير مي کرد و با جمله معروف خود، انديشه تبعيض گرايانه سيستم نژادپرست پهلوي نسبت به آذربايجاني ها را عيان مي سازد: « آذربايجاني ها ترکند! يونجه خورده و مشروطيت گرفته اند، حالا نيز کاه مي خورند و ايران را آباد مي سازند». محمودافشار – تئوريسين مزدور دربار که هيچ حقي را براي ترکان کشور قائل نبود و حتي با 5 دفيفه آموزش زبان ترکي در مدارس و دانشگاه ها مخالفت مي کرد، پيشنهاد مدرسه هاي مادرانه در آذربايجان را مطرح مي کند. جوادشيخ الاسلامي تئوريسين ديگر در تکميل نظرات محمودافشار طرح جدا کردن اجباري نوزادان شيرخوار آذربايجاني و نگهداري آنها در شيرخوارگاههاي مخصوص که تا هفت سالگي تماس با والدينشان نداشته و کلامي از آنها نشنوند تقديم ديکتاتور زمان خود مي کند ( منابع 14و20 ). محسني رييس فرهنگ استان آذربايجان مي گفت: « هرکس که ترکي حرف ميزند، افسار الاغ به سر او بزنيد و او را به آخور ببنديد...»( منبع 40 ). ذوقي، رييس فرهنگي که بعد از محسني به آذربايجان آمد، صندوق جريمه ترکي حرف زدن در دبستان ها گذاشت تا هر طفل دبستاني آذربايجان که جسارت ورزيده و ترکي صحبت کند، جريمه شود.

تئوريسين ترک خودباخته- احمدکسروي- نيز در اين زمان دست بکار ميشود و تئوري ساختگي زبان آذري يا زبان باستاني آذربايجان را ارائه مي کند و طبق آن، با کشف چند روستاي غيرترک زبان در آذربايجان، مدعي مي گردد زبان بومي آذزبايجان، آذري يا لهجه اي از فارسي بوده که در دوران مؤخر در اثر حمله ترکان و مغولان، زبان ترکي به آنها تحميل شده است. اين تئوري که به نقد آن خواهيم پرداخت بعدها دستاويز تئوريسين هاي مزدور ديگري شده است تا به آن شاخ و برگ دهند و زبان ترکي را زبان تحميلي بنامند.

همراستا با اين سياست، جوک سازي عليه ملت هاي غيرفارس و ملت ترک شديدتر مي گردد. اقدامي که اگرچه در عامه مردم با نيت خاصي انجام نمي پذيرد، ولي در پشت پرده حمايت مي شود. اقدامي پليد که تا امروز نيز با ظهور دلقک هايي چون ماهي صفت (مستر بين) ادامه پيدا مي کند.

 

شروع تحريف ها

همانطور که نوشته شد، با ظهور نظريه پردازان وابسته اي چون کسروي و محمود افشار و شيخ الاسلامي و ... تحريف هاي تاريخي عليه اقوام غيرفارس و نظريه هاي نژادپرستانه به نفع طبقه حاکم و ملت فارس، شروع شد. آنها قصد داشتند و دارند چنين تلقين کنند که صاحبين اصلي ايران فقط ملت فارس است و ساکنين اين منطقه از ديرباز از نژاد برتر پارس يا آريا بودند و براي توجيه وجود ديگر ملت ها در ايران يا زبان آنها را در حد گويش و لهجه فارسي تقليل مي دهند (مانند کردي و لري و بلوچي و حتي بعضاً خود ترکي!) و يا زبان هايي معرفي مي کنند که در اثر حمله خارجيان به مردم منطقه که اصالتاً آريايي بودند به آنها تحميل شده است (مانند زبان ترکي و عربي)!. تحريف هاي اين دوره دو محور عمده داشت، بزرگنمايي تاريخ و فرهنگ و زبان ملت فارس و خردکردن هويت ديگر ملت هاي ساکن ايران. در راستاي اولين محور تئوري ها و جعليات باستان شناسان غربي که در حال کندوکاو تپه هاي باستاني ايران بودند، به داد تئوريسين هاي شونيست داخلي رسيد. آنها قصد داشتند تاريخ ايران را محدود به دوران هخامنشي، ساساني و اشکاني کرده و دوران تمدن هاي باشکوه ماقبل آن و دوران حکومت هاي ترک و اسلامي بعد از آن را کمرنگ تر جلوه دهند!. به گونه اي مشکوک کورش و داريوش را تقديس و پرستش مي کردند! سرمايه هاي هنگفت جهت بزرگنمايي اين برهه از تاريخ ايران تحت نام جشن هاي 2500 ساله صرف مي شود و حتي مبداء تاريخ نيز به ابتداي حکومت هخامنشيان تغيير داده مي شود! شروع به تبليغ نژاد ساختگي آريا و منزه نشان دادن اين نژاد که تا آن تاريخ براي ملت هاي ايراني مجهول بود، کردند. از طرفي نيز ترک ستيزي و عرب ستيزي و اسلام ستيزي را در برنامه کار خود قرار دادند. اعراب و ترکان را دشمن ايران و ايراني و نابودکننده تمدن ايران معرفي کردند و گاه زبان مهاجمين! ( منابع 22و26 ).

نژاد آريا و هخامنشيان

آرتور گوبينو (سفير فرانسه در ايران) در کتاب " گفتگو در باب نژادهاي بشري" (1853-1855) مينويسد: «ميان اشراف و مردم عادي اختلاف نژاد وجوددارد. اشراف اروپايي همه از نژاد آريايي يعني نژادي که برحسب طبيعت، برتر، مسلط و تمدن ساز است، منشعب مي شوند. بنابراين حق حکمراني و استفاده از امتيازات (نامشروع) را دارند». گوبينو با اين تئوري تلاش کرد تا با توسل به افسانه نژاد آريايي و برتري اين نژاد، نابرابري اجتماعي ميان طبق اشراف با ساير طبقات جامعه را توجيه نمايد و از ايده او مي توان سرنخ علت ابداع افسانه آريا را کشف کرد ( منبع 22 ).

اين تئوري پردازي گوبينو و هم مسلکان او مقارن بود با کشف کلمه آريا (به معني شورش، شورشي و شورش کردن) در کتيبه هاي هخامنشي و تحريف آن به مفهوم يک نژاد (توسط شارپ و کنت) و مطرح شدن تئوري زبان هاي هند و اروپايي توسط ويليام جونز (1786). پيوند اين تئوري زبان شناسي که خود با اشکالات بنيادي مواجه بود-که امروزه بر اکثر زبان شناسان عيان است- با ايده برتري نژاد آريايي اين نظريه را پيش کشيد که متکلمين زبان هاي هند و اروپايي از نژاد برتري بنام آريا، سرچشمه مي گيرند (يعني معادل قرار دادن مجموعه ژنتيکي و مجموعه زباني!) و اين تئوري قلابي، دستاويز استعمارگران گشت تا نسل کشي هاي قرن 20 را ترتيب دهند. ناصرپورپيرار - تاريخ نويس انقلابي معاصر- در سري کتاب هاي نگاهي به تاريخ ايران ( منبع 21 ) با مدارکي دقيق، پرده از يک تؤطئه تاريخي بر مي دارد و تاريخ نويسان و باستان شناسان شونيست ايراني را که اکثراً هنري جز بازنويسي و تواشيح نويسي تاريخ ساخته و پرداخته غرب ندارند، آنچنان شوکه مي کند که در جواب تئوري هاي انقلابي او جز بد و بيراه، حرفي براي گفتن ندارند! در اين کتب جديدالانتشار باستانشناسان و تاريخدانان غربي، متهم به جعل تاريخ براي ايران مي شوند. طبق تئوري ناصرپورپيرار، تاريخدانان غربي با يک سري اقدامات مشکوک و هماهنگ قصد دارند هخامنشيان را از غارت و تجاوزي که منجر به نابودي تمدن هاي ايراني قبل از خود شدند، تبرئه کنند. در اين کتاب ها با مدارکي قوي نشان داده مي شود که هخامنشيان نه تنها نجات بخش ملت هاي منطقه نبودند بلکه حتي در خود کتيبه هاي هخامنشي دائماً به نارضايتي هاي ملت هاي تحت سلطه هخامنشيان و سرکوب هاي وحشيانه توسط اين حکومت اشاره شده است. هخامنشيان نه تنها ايراني الاصل نبودند، بلکه قومي خونريز بودند که قوم يهود براي نجات اسيران خود در بابل آنها را اجير کرده بود! آنچه از آن بعنوان قانون حقوق بشر کوروش نام برده مي شود نيز چيزي نيست جز حق و حقوقي که براي يهوديان قائل بودند و نه ديگر اقوام. تورات بهترين شاهدي است که از خادمين قوم يهود، يعني کوروش و داريوش سخن مي گويد. هخامنشيان با تدبير و سرمايه يهود، سلطه خود را بر ديگر ملت ها گسترش مي دهند و آنچه امروز همچون تخت جمشيد، بعنوان شاهکارهاي دوران هخامنشي در بوق و کرنا گذاشته مي شود، حتي به تصريح خود سنگ نوشته هاي هخامنشي چيزي نيست جز گلچيني از هنر و معماري ديگر ملت ها. در اين کاخ ها حتي علامتي را نمي توان يافت که بتوان آن را هنر آريايي يا هخامنشي معرفي کرد. تخت جمشيد که بر خرابه هاي معابد تمدن عظيم ايلامي بنا شده است، بنظر مي رسد که تقليدي ناشيانه از ديگر تمدن ها و بخصوص معابد يهودي باشد. اما مي بينيم که مورخان غربي و اذناب ايراني آنها سعي در پنهان کردن و حتي تخريب آثار تمدن ايلامي و ديگر تمدن هاي نابود شده توسط هخامنشيان را داشته، در حالي که قداستي غير معمول و استثنايي توأم با افسانه پردازي براي هخامنشيان قائلند. آنها مي خواهند ملت فارس را مذبوحانه امتداد نژاد ساختگي آريا و وارثين تاج و تخت هخامنشيان معرفي کنند! غافل از اينکه چنين نيست و ملت فارس نيز بايد همپاي ديگر ملت ها به آتش افکار نژادپرستانه بسوزند و گرفتار ماليخولياي آريا گرايي و باستان پرستي شوند! آري اين است تمدن باشکوه هخامنشي با نژاد پاک آريايي اش! دروغ هايي که تاريخ نويسان مزدور غربي براي ما ساخته اند تا ملتهاي منطقه را تحقير کنند و يا به جان همديگر بياندازند! حکومت ظالم هخامنشي با آمدن لشگر نجات بخش اسکندر از صحنه ايران محو مي شود و جاي خود را به کلني هاي دست نشانده يوناني در ايراني مي دهد که مورخان غربي و نشخوارکنندگان آنها با تحريفات و جعليات فراوان قصد دارند پادشاهي هاي اشکاني و ساساني را در اين دوره علم کنند! توضيحات در اين موارد، بحثي مفصل مي طلبد و در اين مختصر نمي گنجد و خواننده را مصرانه دعوت به مطالعه تاريخ صحيح ايران باستان مي کنيم ( منبع 21 ).

اين بود مختصري از تاريخ شروع باستان گرايي و آرياگرايي در ايران، انديشه اي که رضاشاه را در دوران جنگ جهاني دوم به سمت هيتلر، ديوانه نژادپرست قرن سوق داد.

زبان آذري يا زبان باستاني آذربايجان!

کسروي تاريخ نويس آذربايجاني (1269-1324 هجري شمسي) اگرچه در زمينه تاريخ معاصر آذربايجان و تاريخ انقلاب مشروطه آثار معتبري دارد اما در زمينه زبان شناسي تئوري نادرستي را ارائه کرد که تبديل به دستاويز شونيسم فارس جهت نابودسازي فرهنگي ترک ها شد. وي بر اساس اين تئوري با استناد به وجود 4 روستاي غيرترک زبان در آذربايجان و چند بيت شعر به زبان ها و لهجه هاي گوناگون و متفاوتي ( هرزني، تالشي، تاتي، گيلکي و رازي) که خود همه آنها را آذري ناميد، مدعي شد زبان باستان آذربايجان آذري يا لهجه اي از پهلوي است که در دوران صفويان ترکي شده است. روشنفکرنمايان ديگري چون عبدالعلي کارنگ و تقي ارارني و ... نيز دنباله روي اين تئوري و سياست شده و هر يک با ارائه تئوري هايي مضحک قصد داشته اند که تيشه بر ريشه ترکان ايران زده و ارتباط آنها را با ترکان دنيا و اجداد ترک خود قطع کنند. گاه آنها را آذري ناميدند که زبان ترکي بر آنها تحميل شده و گاه تا ادعاهاي خنده داري چون ترکي لهجه اي از فارسي است، نيز پيش رفته اند! اما در رد اين تئوري ها به موارد زير بايد اشاره کرد:

• زبان آذري چگونه زباني بوده است که جز چند دوبيتي و غزل و چند واژه از آن چيزي باقي نمانده است؟! و اگر قرار باشد اصالت و قدمت زباني در خطه آذربايجان مورد قبول واقع شود آنهم زبان ترکي است که از آن نه چند واژه و چندبيتي بلکه دهها ديوان و هزاران بياتي و فولکلور و چندين ميليون ترک زبان (؟) باقي مانده است که تنها دده قورقود خود به تنهايي به اثبات قدمت زبان ترکي در آذربايجان کافي است!
• آيا چند چندبيتي آذري از زبان چند شاعر ساکن آذربايجان مي تواند دليلي بر آذري بودن تمام مردم هم عصر آن شاعر در آذربايجان باشد؟!
• آذري چگونه زباني است که حتي خود تئوريسين آن مدعي اند که تفکيک آن از لري و گيلکي آسان نيست؟!
• آذري چگونه زباني بوده که حتي دو نوشته هم شکل که لغات اصلي آن يکي باشد از آن پيدا نشده است؟
• اين زبان باستاني چگونه زباني بوده که به سادگي جاي خود را به زبان ترکي آذري داده است؟ چگونه ترکان موفق شده بودند تا اعماق روستاها را ترک کنند؟! درحاليکه شونيسم فارس با 80 سال قدمت در عصر مخابرات و ماهواره و مطبوعات با صدها وسيله و ظلم و جور هنوز نتوانسته است يک روستاي آذربايجان را فارس کرده و زبان ترکي را در آدربايجان محو کند؟! چرا زبان مردم جمهوري آذربايجان در اثر دويست سال حکومت روس ها تغيير نکرده است؟!
• چرا زبان مردم اصفهان که بيشتر از تبريز پايتخت ترکان و مغول ها بوده است، تغيير نکرده است؟!
• چرا مغول ها به جاي زبان مغولي، ترکي را در ايران تحميل کردند؟! اگر قرار بود مهاجمين زبان خود را به ايران تحميل مي کردند، چگونه است که حتي يک روستاي مغول زبان در ايران يافت نمي شود؟
• اگر وجود چند منطقه محدود در آذربايجان به زبان هاي تاتي و هرزني، دليل بر آذري بودن آذربايجان بوده، پس وجود ترکان قشقايي در استان فارس که تعدادشان بمراتب بيشتر از تاتي ها و هرزني هاي آذربايجان است نيز دليل بر ترک بودن استان فارس در گذشته مي باشد!!
• اينکه زبان رايج امروز آذربايجان، لهجه و گويش زبان فارسي باشد، جوکي بيش نيست که مي تواند زاييده افکار آدمهاي بي سوادي باشد که هنوز فرق گويش و لهجه و زبان را نمي دانند (شايد هم مي دانند) و نمي دانند که زبان ترکي و فارسي از لحاظ ساختاري، گرامري و لغوي، دو زبان کاملاً متفاوتند که در يک ظرف نمي گنجند!
• چرا تاکنون از پدر و مادر و پدربزرگ خود نشنيده ايم که بگويند من آذري هستم يا آذري صحبت مي کنم؟! آنها هميشه گفته اند و مي گويند: « من تورکم» يا « تورکي دانيش». به جز عده معدودي خودباخته فرهنگي که در اثر تبليغات شونيسم فارس از هويت خود بي خبر و شرمنده شده اند، کسي از اين اصطلاح ساختگي (آذري) استفاده نمي کند. اين مردمند که نام خود را بهتر مي دانند و احتياجي به نامگذاري چند روشنفکرنما را ندارند!

پس زبان ترکي در ايران نمي تواند محصول حمله يک اقليت باشد، و اگر حتي بومي (ساکنين اوليه) بودن ترک هاي ايران را نيز نپذيريم بايد حداقل اقرار کنيم که وجود ترکان در ايران ناشي از يک يا چند مهاجرت بسيار گسترده قومي است که زبان مادري خود را به اين سرزمين آورده اند نظير مهاجرتهايي که بافت فرهنگي ديگر نقاط دنيا را شکل داده است!

حتي خود شخص کسروي نيز در مقاله اي که به زبان عربي در نشريه العرفان نوشته است، عکس مطالب مورد ادعاي خود را – نظريه زبان آذري- مدعي مي شود ( منبع 44 ).

به هرحال حتي اگر کسروي و همفکرانش هم راست بگويند و از زمان صفويان ترک شده باشيم، زبان ما و مادرمان و اجدادمان تا جاييکه مي شناسيم ترکي بوده و تحميلي ناميدن زبان مادري مان توهيني است غير قابل قبول! چه از زمان صفوي ترک شده باشيم و چه از زمان سومري ها، خواه از تبار ترک باشيم و خواه از تبار آريا، سخن گفتن و نوشتن و آموزش و پرورش به زبان مادري حق ما است و کسي نمي تواند اين حق اوليه را با استناد به تئوري هاي تاريخي از ما بگيرد!

براي مشاهده قسمت دوم اين مطلب اينجا را كليك كنيد...

 

مقالات اصلي
صفحه اصلي
متن كامل كتاب ترك ها و ايران  قسمت اول
متن كامل كتاب ترك ها و ايران  قسمت دوم
جغرافياي تاريخي آذربايجان
ترکهاي سومر، بانيان تمدن بشري قسمت اول
ترکهاي سومر، بانيان تمدن بشري قسمت دوم
سخناني تأثر برانگيز از ارسلان آلبايراق
ساير مقالات موجود
 

مقدمه اي بر تاريخ آذربايجان

تاريخچه هفت هزار ساله زبان ترکی در آذربايجان

پان تاتیسم

امپراتوري ترك ماد قسمت اول

امپراتوري ترك ماد قسمت دوم

امپراتوري ترك ماد قسمت سوم

امپراتوري ترك ماد قسمت چهارم

دولت ماننا در آذربايجان

اورارتوها

سخنرانی کوبنده ضد هخامنشی ناصر پورپیرار در دانشگاه زنجان

توهین علنی به ترکها در روزنامه آفتاب یزد

فراغ پروفسور زهتابي

مصاحبه شبکه الجزيره قطر با پنج تن از مدافعان حقوق ملل و اقوام ايران در تهران

قوتتي ها

ايشغوزها ( ايسكيت ها )

لولوبي ها

كاسسي ها

هوري ها ( ميتاني ها )

بحثي كوتاه در مورد تمدن ايلام

20 مورد ساده از وظایف ما در قبال زبان و فرهنگمان

تختي اسطوره كشتي پهلواني برخاسته از ميان مردم ترك استان همدان

سايتهاي مرتبط

باي بك

durna.se

35000000

نويد آذربايجان

تركهاي قشقايي

خانم زهره وفايي

ادبيات ترك

موسيقي آذربايجاني

آذربايجان منيم جانيم

فيلتر شكن
در صورت فيلتر بودن هريك از سايتهاي فوق ميتوانيد از فيلتر شكن زير استفاده كنيد.

فيلترشكن

آمار بازدید از سایت
Texas Mesothelioma Lawyer
Texas Mesothelioma Lawyer Counter
Google PageRank Checker Tool

تاريخ ديرين ترك هاي ايران

پـدر در پـدر مـر مـرا تــرك بـود              كه هريك به نيرو يكي گرگ بود

( حكيم نظامي گنجوي )